پاسخ به شبهات ریش‌تراشان

1 –      برخي از مردم مي‌گويند: حضرت رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- بدان جهت ريش بلند مي‌گذاشت و قومش را هم بدان دستور داد که قوم ايشان عرب‌ها ريش مي‌گذاشتند پس پيامبر -صلى الله عليه وسلم- نيز از همان رسم پيروي نموده با آنان مخالفت ننمود، و عده‌اي از غافلان بدين هم بسنده نکرده، مي‌گويند: اگر پيامبر -صلى الله عليه وسلم- در اين دوران مي‌بود، البته که ريش خود را مي‌تراشيد.

العياذبالله اين گفتار جاهلانه‌اي است زيرا که پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- به چيزهايي عمل و امر و نهي مي‌کند که خداوند متعال آن را براي ايشان و امت ايشان از کردارها و اخلاق و سيرت و صورت برگزيده و بدان رضايت داده است و همچنين خداوند -عزوجل- به ايشان دستور داده است که به طور يکسو ملت ابراهيم -عليه السلام- را پيروي نمايد و مسلمانان را نيز بدان امر کرده است. پس صفاتي که در بني‌اسماعيل يعني عرب‌ها از ملت پدرشان ابراهيم -عليه السلام- باقي مانده بودند، پيامبر -صلى الله عليه وسلم- آن را برگزيده بدان عمل مي‌نمود. چه آن خصلت‌ها از ملت ابراهيم خليل -عليه السلام- بود، نه بدان جهت که ايشان از جامعه آنروز پيروي مي‌نمود. مگر نه آنکه پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- بر بسياري از عادات و خصلت‌هاي عرب خط بطلان کشيد و آن را براي خويش و امتيان خويش نپسنديد؛ با اينکه در آن دوران بسياري از عادات جاهلي رواج داشت؛ مثل خالکوبي و وصل نمودن موها و قتل نمودن فرزندان و زنده به گور کردن دختران و عرياني در هنگام قضاي حاجت تا جايي که برخي از مشرکين بر ايشان ايراد گرفته مي‌گفتند: ايشان مثل زن ادرار مي‌کنند (بلاتشبيه) و چون ربا در داد و ستد و تجارت‌ها و تقديم و تأخير در ماه‌ها و چون جنايت پدر بر فرزندش و بالعکس و طواف نمودن به صورت لخت و عريان و بازگشت از مزدلفه در دوران حج و پياده‌روي عريانا و بيع ملامسه[1] و منابذه[2] و گره در ريش و امثال آن، و چنين مثال‌هايي بسيار اند که از خوف اطاله کلام بسنده کرديم، پس اگر حضرت رسول -صلى الله عليه وسلم- از جامعه آن روز پيروي مي‌کرد، يقيناً اين امور را، باطل اعلام نمي‌کرد و در زندگاني خويش با عرب‌ها باب مخالفت را نمي‌گشود.

2-      عده‌اي ديگر مي‌گويند، بلند گذاشتن ريش باتوجه به مخالفت با مجوس مشرکين امري واجب شمرده مي‌شد و امروزه مي‌بينيم که يهود ريش مي‌گذارند پس بر ما لازم است که با تراشيدن ريش با ايشان مخالفت نماييم بدون ترديد اين گفتار بر ناداني و کودني گوينده آن دلالت واضحي دارد؛ چون گذاشتن و تراشيدن ريش هر دو در دوران آن حضرت -صلى الله عليه وسلم- موجود بودند پس ايشان همان امري را برگزيد که با ملت ابراهيم -عليه السلام- موافق‌تر بود (که بلند گذاشتن ريش مي‌باشد) و بدان دستور فرمود و آنرا که برخلاف ملت بود (تراشيدن ريش) مردود دانسته، با الفاظ و روش‌هاي متعددي بر آن انکار نمود. پس بر همان منوال در اين دوران نيز برخي اقوام ريش‌هاي‌شان را بلند گذاشته، عده‌اي ديگر مي‌تراشند و ما بدان ماموريم تا با تراشندگان و کوتاه‌کنندگان ريش هر دو گروه علم مخالفت برپا کنيم نه اينکه با کساني که ريش بزرگ دارند مخالفت ورزيم و اگر قاعده چنان مي‌بود که ما از اعمالي که يهود انجام مي‌دهند، پرهيز کنيم، بايد ختنه را هم ترک کنيم؛ زيرا که يهود ختنه مي‌کنند. پس ظاهر گرديد که گفتار تراشندگان ريش از اتباع و پيروي هوي و هوس سرچشمه مي‌گيرد و با دين خداوند -عزوجل- هيچگونه پيوندي ندارند.

3-      عده‌اي از مردم مي‌گويند: همان ريش‌داران، مردم را با ريش خود مي‌فريبند و ريش را دام و ذريعه‌اي براي تحصيل کالاي بي‌ارزش دنيا قرار داده‌اند تا عموم مردم را بوسيله آن بفريبند و گمان کنند که آنان انسان‌هاي نيک و صالحي هستند و اين نوعي نفاق است که اسلام از آن نهي کرده است.

ما مي‌گوييم: حيله و فريب منحصر به ريش‌داران نيست، پس اگر در ميان آنان کساني هستند که ريش بلند را ذريعه فريب مردم قرار مي‌دهند براي ما جايز نيست که ريش‌هاي‌مان را بتراشيم و بنابر برخي بدي‌هاي موجود در عده‌اي از مردم سنت و دستور رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- را ترک گوييم بلکه بر ما لازم است که دستور رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- را اجرا نماييم و براي اصلاح حال خود و حال کساني که چنين حيله و فريبي به کار مي‌برند، قيام کنيم و با اين کردار پوزه اعتراض‌کنندگان را به خاک بماليم و به آنها بگوييم بياييد براي ما حيله و نيرنگي ثابت کنيد چون بحمدالله ما هم ريش بلند داريم به خاطر طلب رضاي خداوند -عزوجل- و اتباع سنت حضرت محمد مصطفي -صلى الله عليه وسلم- و از خداوند مي‌خواهيم که ما را اصلاح نموده حالات ما را نيز اصلاح گرداند و ما و تمام مسلمانان را از ابتلاء همه گناهان چون فريب، حيله و نيرنگ و همچنين از تراشيدن ريش و غيره محفوظ نگهدارد باز هم تراشيدن ريش هرگز مشکل را حل ننموده و ذريعه نجات از بقيه گناهان نخواهد بود، بويژه چنين گناهان بزرگي مثل نيرنگ و فريب و نفاق، بلکه بر مسلمانان لازم است که بر همه آنچه دستور داده شده است پايبند بوده از همه آنچه نهي کرده شده است پرهيز کند تا رضايت خداوند -عزوجل- را حاصل نمايد، زيرا که رضاي خداوند در هر حالي مقصود و مطلوب مي‌باشد.

4-      عده‌اي از دانش‌پژوهان مي‌گويند، ما ريش را بدان جهت مي‌تراشيم تا عمر ما کمتر معلوم شود چون تحصيل علم و کمال براي کساني که از سن جواني گذشته‌اند عار محسوب مي‌شود.

اين سخن وهم و باطلي مي‌باشد، زيرا که عمر بخششي از جانب خداوند -عزوجل- مي‌باشد و هر قدر که بيشتر باشد باز هم نعمت است و پوشيدن اين نعمت ناشکري مي‌باشد باز تحصيل علم و کمال پس از دوران جواني نزد خردمندان عاري نيست بلکه سبب مدح مردمان مي‌باشد؛ زيرا که مردم مي‌گويند: اين شخص بر علم حريص است و در حال پيري هم آن را رها نمي‌کند، اين سخن حکيم‌الامت تهانوي قدس سره مي‌باشد.

5-      برخي مردم مي‌گويند: ما در تراشيدن ريش از عده‌اي علما و بزرگان تقليد مي‌کنيم؛ چون آنان هم ريش مي‌تراشند. اين سخن عجيبي است، کسي که بر سنت حضرت رسول -صلى الله عليه وسلم- عمل نمي‌کند، چگونه مي‌تواند در شريعت حجت قرار گيرد؛ زيرا کسي که ريش را مي‌تراشد نافرماني رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- را مي‌کند. هر کسي که باشد هر جا باشد و از زمره هر گروهي باشد و معصيت که همواره از مرتکب آن صورت مي‌گيرد، و عده‌اي هر روز بر آن اصرار مي‌ورزند و عده‌اي هر دو روز يکبار (يعني ريش را مي‌تراشند) و اصرار بر گناه آن را کبيره مي‌گردانند امام بيهقي در شعب‌الايمان[3] از ابن عباس -رضي الله عنهما- روايت کرده است که «کل ذنب أصر عليه العبد کبيرة» (هر گناهي که بنده بر آن اصرار مي‌ورزد، کبيره تلقي مي‌شود. و همچنين ابن جرير، ابن المنذر[4] و ابن ابي حاتم[5] از ابن عباس -رضي الله عنهما- روايت کرده‌اند که مردي از ايشان پرسيد، گناهان کبيره چند اند آيا هفت هستند؟ فرمود: نسبت به هفت تا هفتصد نزديک‌تراند، البته با استغفار کبيره‌اي باقي نخواهد ماند و صغيره نيز با اصرار صغيره نمي‌ماند. (بلکه کبيره محسوب مي‌گردد).

عبدبن حميد[6]، ابن جرير، ابن المنذر، طبراني[7] و بيهقي در شعب‌الايمان از ابن عباس –رضي الله عنهما- روايت کرده است که فرمود: هر آنچه که خداوند -عزوجل- از آن باز داشته است کبيره مي‌باشد.

و ابن جرير از ايشان روايت کرده است که فرمود: «هر نافرماني خداوند کبيره مي‌باشد». در فتح‌القدير[8] شوکاني[9] نيز چنين آمده است:

6-      عده‌اي مي‌گويند: بلند گذاشتن ريش سنتي از سنت‌هاي رسول -صلى الله عليه وسلم- مي‌باشد، و بر ما لازم نيست که ريش بلند بگذاريم چون در ترک سنت گناهي نيست.

مي‌گويم: اين امر سنت است بدان معنا که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آن را در دين مشروع گردانيده است نه بدان معني که اين سنت زايدي است که تارک آن گنهکار نمي‌شود، چون رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- به بلند گذاشتن ريش دستور داده است، و چنانچه در قبل گذشت امر براي وجوب مي‌باشد در حالي که خود رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- ريش بلند گذاشته بودند و ياران و اصحاب و همچنين صالحان و متقيان از امت نيز از ايشان پيروي کردند و ثانياً اگر بپذيريم که اين عمل سنت است بدان معنا که واجب نيست در جواب بايد گفت که: سنت حضرت رسول -صلى الله عليه وسلم- براي ترک نيست بلکه سنت است براي ما تا به آن جامه عمل بپوشانيم و آن را در ظاهر و باطن خويش برگزينيم[10].

و من در عجبم از کساني که ادعاي محبت حضرت رسول -صلى الله عليه وسلم- را دارند اما صورت ايشان را نمي‌پسندند بلکه صورت دشمنان ايشان را برمي‌گزينند. و ظاهر است که محب صادق هر آنچه را که منسوب به سوي حبيب و دوست او باشد، دوست مي‌دارد. اعم از صورت، سيرت، لباس و ظاهر. حتي که با منزل و ديوار و لباس‌هايش نيز محبت مي‌کند و در همين مورد شاعر[11] سروده است:

ومن عادتي حب الديار لأهلها
 
 وللناس فيما يعشقون مذاهب
 

عادت من آن است که هر دياري را به خاطر اهالي آن دوست مي‌دارم ولي مردم در محبت و عشق اغراض مختلفي دارند.

و ديگري[12] گفته است:

أمر علي الديار ديار ليلي
 
 أقبل ذا الجدار وذا الجدارا
 
وما حب الديار شغفن قلبي
 
 ولکن حب من سکن الديارا
 

من بر ديار ليلي گذر کرده، اين ديوار و آن ديوار را بوسه مي‌زنم.

محبت ديار قلبم را نه ربوده، بلکه محبت کسي که در اين ديار سکونت کرده است.

پس کسي که به خدا و رسول او ايمان دارد، آن دو در نزد او از ماسواي‌شان محبوب‌تراند. و اين محبت صاحبش را به پيروي سنت در همه موارد وادار و مجبور مي‌گرداند. خداوند -عزوجل- فرموده است:

﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ﴾. (آل‌عمران: 31).

و اگر محبت و دوستي صاحبش را به پيروي وادار نکند، ادعاي محض است و محبتي محسوب نمي‌شود. و شاعر[13] در همين زمينه سروده است:

تعصي الإله وأنت تظهر حبه
 
 هذا لعمري في الفعال بديع
 
لوکان حبک صادقاً لأطعته
 
 إن المحب لمن يحب مطيع
 

پروردگار را نافرماني کرده اظهار محبت او را مي‌نمايي، قسم به عمرم که اين کردار تو عجيب است.

اگر محبت تو صادق مي‌بود او را فرمانبرداري مي‌کردي زيرا که محب فرمانبردار محبوب خود مي‌باشد.

از يک صحابي روايت شده است که فرمود: من در حال راه رفتن در مدينه بودم که انساني از پشت آواز داد: «شلوارت را بلند کن که به تقوي نزديک‌تر و بهتر است» خودم را برگرداندم. متوجه شدم که ايشان رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- هستند. من گفتم: اي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- اين چادري است که خط‌هاي سياه و سفيد دارد. فرمود: «آيا من الگوي تو نيستم؟» من به ايشان نگريستم ديدم که شلوار ايشان تا نصف ساق مي‌باشد. (أخرجه الترمذي في الشمائل)[14].

عده‌اي در مورد معناي اين قول صحابي که «اين چادر خط‌داري است» چنين اظهارنظر کرده‌اند که اين چادر کهنه و قابل توجه نيست که در مورد آن گمان کبر و غرور شود يا پاکي و بهتري او لحاظ شود. پس پيامبر -صلى الله عليه وسلم- فرمود: با وجود اين عذرها باز هم بر تو لازم است که از من پيروي نمايي.

پس تأسي از پيامبر -صلى الله عليه وسلم- در همه شؤون محبوب رب‌العالمين مي‌باشد. گرچه اتباع در بعضي موارد واجب نيست چون محب در بيان واجب و غيرواجب فرقي قايل نمي‌شود؛ بلکه بنابر محبتي که با محبوب خود دارد او را پيروي مي‌نمايد. و اين امر را اهل محبت مي‌دانند؛ خداوند -عزوجل- ما را هم از اهل محبت با خدا و رسول قرار دهد.

7-      برخي مي‌گويند: اصل و اساس در دين، اصلاح قلب، تزکيه روح و پاکسازي باطن مي‌باشد. پس وقتي که قلب صفا يافت و باطن پاک شد نيازي به بلند گذاشتن ريش و مقيد بودن با نوعي لباس نخواهد بود.

اين گفتارشان فاسد مي‌باشد؛ بعضي از آن بعضي ديگر را نقض مي‌نمايد زيرا که قلب وقتي صفا يافت و اندرون پاک شد و روح تزکيه شد، بناچار براي انجام اوامر خداوندي توفيق مي‌يابد حتماً جوارح او تابع اسلام خواهند شد و اعضاي او نيز براي امتثال اوامر خداوند و پرهيز از نواحي او منقاد خواهند شد، و صفاي درون و طهارت قلب با اصرار بر معصيت صغيره باشد يا کبيره جمع نخواهد شد.

پس کسي که مي‌گويد: من قلبم را اصلاح کرده، روحم را پاک کرده‌ام و باطنم را نيز تصفيه نموده‌ام، باز هم از اوامر رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- پرهيز مي‌کند. او دروغ مي‌گويد. شيطان در همه شؤون زندگي بر او چيره شده است. باز اگر براي جلب رضايت خداوند، تصفيه باطن کافي مي‌بود، پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- اوامري را که به اعضاء و جوارح متعلق هستند، نمي‌آورد و از منکراتي که باربار صورت مي‌گيرند نهي نمي‌کرد، و همچنين مرداني را که با زنان تشابه اختيار مي‌کنند يا زناني را که با مردان مشابهت اختيار مي‌کنند، لعنت نمي‌کرد و …

پس خودت انصاف کن اي برادر مسلمان! اين دلايل بي‌فايده و حيله‌هاي باطله در روز قيامت براي تو سودي خواهند داشت؟ و آيا قلبت گواهي مي‌دهد بر آنکه تو در روزي که نه مال سودي مي‌بخشد نه فرزندان، با امثال اين کلمات گمراه‌کننده در نزد خداوند -عزوجل- که ظاهر و آشکار را مي‌داند، مي‌تواني نجات کني؟

عجيب آنکه هواپرستان چنانند که اگر امري از امور دين با خواهشات‌شان موافق افتد، آن را مي‌پذيرند وگرنه با حيله‌هاي شنيع و تأويلات بسيار بي‌ارزش درصدد رد آن برمي‌خيزند. و گناه کردن و سپس اقرار به معصيت و استغفار و توبه راه سهلي است. اما انکار حق و باطل جلوه دادن آن از بزرگترين گناهان مي‌باشد. زيرا که عناد و فساد بزرگي مي‌باشد.

﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ﴾ (ق: 37).

8-      گروهي ديگر مي‌گويند: ايمان و اسلام منحصر در ريش نيست و انسان با تراشيدن آن کافر نمي‌گردد. پس چرا علما در اين زمينه سختگيري مي‌کنند؟

مي‌گوييم: تراشيدن ريش و استمرار و اصرار بر آن کبيره‌اي از گناهان کبائر مي‌باشد و اگر شخص به سبب آن از اسلام و ايمان خارج نمي‌گردد چنانچه همه گناهان چنين‌اند در صورتي که مرتکب آن، آن را حلال نداند، ليکن شما به خدا اگر اسلام و ايمان براي مقبوليت نزد خداوند -عزوجل- و محبوبيت نزد ايشان کافي است، پس چه نيازي به اوامر و نواهي ديگر مي‌باشد، و همچنين نبايد کتاب‌هاي حديث مملو از ترغيب به سوي اعمال خير و ترهيب از اعمال بد باشند.

و اهل معاصي به عذاب قبر و عذاب جهنم وعده داده نمي‌شدند.

باز هم علما فقط دستور رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- را دربارة خويش تبليغ نمي‌کنند؛ بلکه تمامي احکام و اوامر شرعي را شب و روز براي مردم بيان مي‌کنند. البته تراشندگان ريش به دستور رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- توجه ننموده، خواهشات را پيروي مي‌نمايند و شياطين را اطاعت کرده از دشمنان تقليد مي‌کنند و دستور حضرت سيدالاولين و الآخرين -صلى الله عليه وسلم- را به باد استهزاء مي‌گيرند.

شيخ‌المشايخ حکيم الامت مولانا تهانوي ـ قدس سره ـ مي‌گويد:

هر کس بر تراشيدن ريش اصرار ورزيده، آن را خوب بداند و گمان کند که بلند گذاشتن ريش عار و ذلت است و ريش‌داران را استهزاء و مسخره کند، امکان ندارد که ايمان او سالم بماند؛ بلکه بر او قطعاً لازم است که توبه کند و ايمان و نکاح[15] خويش را تجديد نمايد، و بر او لازم است که صورت رسول خود را ـ صلي الله عليه و سلم ـ پسنديده، براي خويش و تمامي مسلمانان برگزيند.

همچنين فرموده است: اگر بلند گذاشتن ريش نزد عده‌اي از احمقان سبب عار است، باز هم براي مرد مسلمان جايز نيست که امور واجبه را به خاطر احمقان و سفيهان ترک گويد. و اگر ما از گفتار مردم متأثر شويم، امکان برقرار ماندن ما بر ايمان نخواهد بود؛ زيرا که کفار و مشرکين، اسلام و ايمان را عار مي‌پندارند. پس بخاطر راضي کردن دشمنان و کفار بايد ايمان و اسلام را هم ـ العياذبالله ـ رها کنيم؟ هرگز چنين نخواهد شد!!

پس وقتي که ما ايمان آورده به دين اسلام چنگ زديم و در هر حالي ـ ولو اينکه کفار را ناپسند باشد ـ بر آن رضايت داديم. همچنين بر ما لازم است که به ظاهر اسلام هم راضي بوده، به پيامبرمان که پيامبر رحمت است ـ صلي‌الله عليه و سلم ـ تأسي جوييم. علي‌رغم فاسقان که صورت و شکل کفار و مشرکين را براي خويشتن برمي‌گزينند. زيرا که همت گماردن براي ارضاي دشمنان تلبيسي از جانب شيطان و امري محال مي‌باشد در حالي که خداوند -عزوجل- فرموده است:

﴿وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى﴾. (بقره: 120)

همچنين حضرت حکيم الامت فرموده است: حسرت و افسوس فزوني مي‌يابد هنگامي که مي‌بينيم دانش‌آموزان و طلاب علوم ديني به اين گناه مبتلا هستند. پس مثال‌شان، مثال الاغي است که کتاب‌ها را حمل مي‌کند و جرم اينان از جرم ديگران بيشتر مي‌باشد چون اينها بر محتواي کتاب و سنت آگاهي دارند و باز هم کردار بدي را برمي‌گزينند که مخالف کتاب الله و سنت رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- مي‌باشد.

پس بدين‌سان مستحق وعيدهاي سختي مي‌شدند که در مورد علماي سوء و بدکردار که به عمل‌شان عمل نمي‌کنند، وارد شده است و نحوست گناه اينها به ديگران نيز سرايت مي‌کند، زيرا که جاهلان و عوام از اينها تقليد مي‌کنند و از کردار ايشان استدلال مي‌ورزند. پس اينها سبب هستند در اشاعة اين منکر و عمل ناشايست. و ظاهر است که هر کس سبب گناهي قرار گيرد وبال گناه بسوي خودش برمي‌گردد.

نظر من آنست که تمامي سرپرستان و مسؤولين مدارس ديني که طلاب آنها به اين گناه ـ تراشيدن ريش ـ و يا گناهان ديگري مبتلا هستند، بايد چنين افرادي را شديداً مورد تنبيه قرار دهند و در صورت اصرار، بايد آنان را از مدرسه اخراج نمايند. رهبر قرار دادن چنين طلاب غيراسلامي با هلاکت و تباهي اسلام و مسلمانان مترادف است «و تعليم دادن نافرمان و سرکش مثل اينست که رهزني را مسلح نماييم»[16].

9-      عده‌اي مي‌گويند: نظافت از ايمان است و من ريش را به خاطر نظافت مي‌تراشم.

اين گفتار جاهلانه‌اي است که بنابر ناداني گفته شده است و در آن استهزاء به دستور رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- مي‌باشد که فرمود: ريش را بزرگ بگذاريد. و همچنين به کردار ايشان نيز مسخره است چون ايشان ريش پرپشت و انبوهي داشتند. همراه با اينکه نظيف‌ترين، پاک‌ترين و طاهرترين مردمان بودند.

اين گوينده از دشمنان اسلام پيروي کرده است. ريش را تراشيده، سپس دليل بي‌ربطي را آورده است به اين بهانه که با تراشيدن ريش نظافت را رعايت مي‌کند. پس به خاطر نظافت چرا سر را نمي‌تراشد؟ اين کار را هرگز نمي‌کند گرچه سرش مملو از چرک و کثافت‌ها و شپش‌ها باشد چون آنهايي را که اين گوينده تقليد مي‌کند ـ يعني اروپا و آمريکا ـ راضي به تراشيدن سر نيستند؛ بلکه همان سر ژوليده را هم مي‌پسندد که نه شسته مي‌شود و نه شانه مي‌شود و نه روغن ماليده مي‌شود و اين را پيشرفت و تمدن به حساب مي‌آورند. سپس اينها در تقليدشان سرگردانند. و العياذ بالله (اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد) بخدا پناه مي‌بريم از حماقت، اتباع هوي، ضلالت و کوري ديده و دل.

برداشت از :وجوب گذاشتن ريش

تأليف:مولانا محمدزکريا کاندهلوي

___________________
[1]. آنست که دو نفر کالايي را رايزني مي‌کنند و چون مشتري بر آن دست گذاشت معامله لازم شود (از معاملات دوران جاهليت است).

[2]. آنکه مثلاً هر يکي از دو طرف پارچه‌اش را براي ديگري مي‌اندازد و هيچکدام به آن نگاه نمي‌کند، عده‌اي گفته‌اند آنست که به مجرد انداختن پارچه بيع لازم شود. (قواعد الفقه، 507).

[3]. بيهقي در شعب‌الايمان 5/428، شماره 7149.

[4]. او محمدبن ابراهيم بن منذر نيشابوري (ابوبکر) مي‌باشد، ايشان فقيه، مجتهد و از حفاظ مي‌باشد و شيخ حرم مکه بود، از کتاب‌هاي ايشان: «المبسوط في الفقه» و «الاوسط في السنن» است در سال 242 هجري ديده به جهان گشود و به سال 291 در مکه چشم از جهان فرو بست. (الاعلام، 5/294).

[5]. او عبدالرحمن بن محمد ابي حاتم تميمي رازي (ابومحمد) از بزرگان حفاظ حديث مي‌باشد، از تأليفات اييشان: «الجرح والتعديل» و «التفسير» و «علل الحديث» مي‌باشند، در سال 240 هجري متولد شد و به سال 327 به عالم باقي شتافت. (الاعلام، 3/324).

[6]. او عبدبن حميدبن نصر کسي، ابومحمد مي‌باشد، ايشان محدث، حافظ، جهانگرد و مفسر مي‌باشند در سال 249 هجري در دمشق وفات نمود، از آثار ايشان «المسند الکبير» و «تفسير القرآن» مي‌باشند. (معجم‌المؤلفين 5/66).

[7]. سليمان‌بن احمدبن ايوب، لخمي، طبراني (ابوالقاسم) مي‌باشد، ايشان محدث و حافظ هستند و براي طلب حديث رخت سفر بربست و از بسياري حديث سماع نمود از تصانيف ايشان «المعاجم الثلاثة» و غيره مي‌باشند در سال 260 هجري متولد شد و به سال 360 به ديار باقي شتافت. (معجم المؤلفين 4/253).

[8]. او محمدبن علي بن محمدبن عبدالله شوکاني است، ايشان محدث، فقيه، مجتهد، قاري، مورخ و مفسر مي‌باشند، از تأليفات ايشان «نيل الاوطار»، «شرح منتفي الاخبار» و غيره هستند در سال 1173 هجري متولد شد و به سال 1250 چشم از جهان فروبست. (تصدير نيل الاوطار 1/7 و بعد آن).

[9]. امام شوکاني اين آثار را در «فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير» در تفسير اين آيه: ﴿إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ﴾ (النساء: 31). از ابن عباس –رضی الله عنهما- روايت کرده است.

[10]. حضرت علامه، محدث بزرگ، فقيه زبده، شيخ عبدالفتاح ابوغده (رحمه الله) در مقدمه خويش بر کتاب «تحفة الأخيار بإحياء سنة سيد الأبرار» از امام لکنوي، در اين مورد مي‌نويسد: «در عصر حاضر عده‌اي از علما و فقه‌پيشگان که در تمسک به دين به تساهل شهرت دارند چنانند که اگر در مورد ترک بعضي سنت‌ها گوشزد شود، مي‌گويد: اين عمل سنت و جايزالترک مي‌باشد. پس از تعريف فقهي سنت، معناي سلبي و منفي آن را که جواز ترک است برمي‌گزيند و معناي مثبت آن را که همان اقتضاي عمل و پيروي است رها مي‌کند، در حالي که براي مسلمان پايبند اين کردار، شايسته نيست، گذشتگان اولين چنان بودند که هر مطلوب شرعي را ـ ولو استحباب و فضيلت مي‌بود ـ انجام مي‌دادند، بدون امتياز در ميان واجب و فرض و استحباب و سنت، زيرا که سنت‌هاي مشروعه دژي براي فرايض واجبه مي‌باشند و دروازه‌اي مي‌باشند فراراه عمل‌کننده براي افزايش نيکي‌ها و انوار، و دليل محبت و اتباع سيرة حضرت رسول -صلى الله عليه وسلم- در تمامي حالات مي‌باشند.

حرص بر سنت‌هاي نبوي و عمل بر آن از بزرگترين غنيمت‌ها و زيباترين صفات و برترين طاعات و عبادات مي‌باشد. پس اي برادر مسلمان، بر آن عمل بنماي. گاهي چنين واقعه‌اي پيش آمد که يکي از علماء و برادران اساتيد ما به بيماري شديدي گرفتار شد، لذا براي معالجه او طبيب پاکستاني‌اي را که متدين و داراي ريش بود به منزل او فرا خواندند. پس او را معالجه نمود تا اينکه تندرستي را بازيافته شفا يافت و ريش اين شيخ مثل اکثر اهل کشورش تراشيده بود. طبيب پاکستاني با زبان عربي شکسته‌اي به او فرمود: ريش کجاست اي شيخ؟ شيخ گفت: اين سنت است ـ يعني بنا به رأي او تراشيدنش جايز است، طبيب فرمود: اي شيخ، سنت و واجب را من نمي‌دانم. اين سيماي رسول -صلى الله عليه وسلم- مي‌باشد و ما به خاطر اقتدا و مشابهت به ايشان بر آن عمل مي‌نماييم چون الگو و اسوه ماست. به يقين که اين طبيب از اين شيخ با بصيرت‌تر و فقيه‌تر بود.

[11]. ابوالفراس همداني اين را سروده است و ديوان ابي‌فراس، ص 42.

[12]. قيس بن ملوح مجنون بين عامر اين را سروده است: «ديوان مجنون ليلي مع الشرح لعدنان ذکي درويش، ص 127».

[13]. ابن ابيات به افراد متعددي منسوب‌اند: منجمله امام شافعي (رحمه الله) (ديوان امام شافعي، ص 61).

[14]. ترمذي در «الشمائل المحمدية»، ص 88 در (باب ما جاء في صفة إزار رسول‌الله صلى الله عليه وسلم از اشعث بن سليم که فرمود: من از عمه‌ام شنيدم که از عمويش چنين حديث بيان مي‌کرد … شماره 120 و نسائي در «السنن الکبري» 5/484 در کتاب الزينة (باب موضع الازار) شماره 9682 و احمد در مسند خود 5/364 از اشعث از عمه خود و او از عموي خود، و ابن حجر در «تهذيب التهذيب» 1/355 از ابن معين، ابوحاتم، نسائي، ابوداود، بزار و ابن حبان نقل کرده است که اشعث ثقه مي‌باشد.

[15]. امام ابوالحسنات محمد عبدالحي لکنوي در «تحفة الأخيار بإحياء سنة سيد الأبرار» که با عنايت شيخ عبدالفتاح ابوغدة ـ رحمهما الله تعالي ـ به چاپ رسيده است 91-92. پس از بيان حکم سنت مؤکده و ترک آن فرموده است: «من مي‌گويم: خلاصه آن که ترک سنت بنابر استخفاف و استهزاء بدان ـ گرچه از سنن زوائد باشد ـ کفر است و ترک نمودن آن عمدا نه بر سبيل استخفاف مکروه تحريمي است. اگر مؤکده باشد موجب سرزنش و گناه است. برابر است که سنت رسول باشد يا سنت صحابه». همچنين بنگريد به آنچه امام نووي (رحمه الله) در «بستان العارفين» ص 125-126 در مورد انجام استهزاءکنندگان سنت‌ها تحرير نموده است.

[16]. بر همين مبنا بسياري از مراکز شرعي و مدارس ديني در هند و پاکستان و همچنين در انگلستان به دانش‌آموزان اجازه تراشيدن ريش را نمي‌دهند يا اينکه آن را کمتر از قبضه کوتاه کنند و اگر دانش‌آموزان مخالفت ورزند از مدرسه اخراج خواهند شد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: