زمينه سازی ها سپاه برای برخورد با سران اصلاح طلبان

زمينه سازی ها سپاه برای برخورد با سران اصلاح طلبان – رييس اداره سياسي سپاه: آشوب ها و ناآرامي ها با اطلاعيه  موسوی شروع شد/  موسوي 30 سال رفتار منافقانه داشته است  / اعضاي حزب مشارکت و سازمان مجاهدين به بيگانگان دل بسته اند 
رييس اداره سياسي سپاه اعلام کرد:ميرحسين موسوي از ابتداي انقلاب تا به امروز رفتاري منافقانه داشته و در حالي که اعتقاد به نظام ديني و قانون اساسي و ولايت فقيه نداشته، طوري رفتار کرد که حتي توانست در يک مقطعي نخست وزير گردد.   

به گزارش ايرنا سردار سرتيپ پاسدار دکتر يدالله جواني با انتشار يادداشتي در هفته نامه صبح صادق به تحليل تحولات سياسي کشور پس از انتخابات پرداخت . متن کامل اين يادداشت به اين شرح است:»رخدادها و مسايل پس از انتخابات دهم رياست جمهوري جامعه اسلامي ايران را وارد مرحله اي جديد و متفاوت از قبل کرد. بسياري از صاحب نظران با تحليل وقايع مرتبط با انتخابات و آشوب هاي سبز پس از آن بر اين اعتقاد هستند که انقلاب و نظام اسلامي و ملت ايران با يک فتنه بسيار عميق روبه رو شده است. ويژگي اصلي فتنه کاهش قدرت تشخيص حق از باطل به دليل پيدايي حجم بالاي شبهات، ابهامات و سوالات است. در شرايط فتنه تنها انسان هايي با بصيرت بسيار بالا مي توانند به راحتي بين جبهه حق از جبهه باطل و راه درست از راه نادرست تميز قايل شوند ولکن ديگران با ترديد مواجه شده و بسياري به گمراهي مي افتند. بدون ترديد عامل پيدايي فتنه در جامعه اسلامي، شکل گيري و ظهور يک جريان نفاق پيچيده و جديد خواهد بود. منافقين جديد و ناشناخته از قبل با اتخاذ مواضع و انجام رفتارهايي سبب مي شوند مردم و حتي خواص در تشخيص ها دچار مشکل گردند. اکنون که جامعه اسلامي و انقلاب و نظام اسلامي با فتنه اي عميق مواجه شده، سوال اين است که کدام جريان و چه کساني دچار نفاق شده و با نفاق خود چنين فتنه اي را به وجود آوردند. در اين نوشتار سعي بر آن است که با توجه به حوادث اخير و دادگاه متهمين آشوب هاي سبز پرچمداران اين فتنه عميق بررسي شوند.

تقلب بزرگ نشانه دروغ بزرگ
آشوب ها و ناآرامي هاي پس از انتخابات از آنجا شکل گرفت که ميرحسين موسوي روز شنبه 32 خرداد ماه با صدور اطلاعيه اي نسبت به نتايج انتخابات اعتراض کرد و اعلام کرد در اين انتخابات با تقلب بزرگ روبه رو شده ايم.وي مدعي بود که رأي اکثريت مردم به ايشان بوده و يا يک تقلب بزرگ اين رأي به نفع ديگري اعلام گرديده و مردم بايد با اعتراضات، تجمعات و حضور در خيابان ها نسبت به اين نتيجه واکنش نشان دهند. ميرحسين موسوي با چنين ديدگاهي خواستار ابطال انتخابات گرديد و براي ابطال انتخابات به اهرم فشارهاي هواداران در کف خيابان ها بر نظام اسلامي دل بسته بود. آقايان کروبي و محسن رضايي نيز هر کدام به نوعي نتايج انتخابات را زير سوال بردند و با شيوه هاي متفاوت اعتراضات خود را پيگيري نمودند. بيانيه هاي تند و تحريک آميز از سوي جبهه مشارکت، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران، حزب کارگزاران سازندگي، مجمع روحانيون مبارز و … صادر گرديد و هر کدام با تحليل هاي نادرست، نظام اسلامي را متهم به تقلب در انتخابات کردند و خواستار ابطال انتخابات شدند. مجموعه اين موضعگيري ها و تحريکات، سبب کشانده شدن عده اي به خيابان ها شد و نهايتاً ناآرامي ها ، آشوب ها، تخريب ها و رويارويي گروهي و از جمله منافقين، سلطنت طلب ها و اراذل و اوباش با نيروهاي مدافع نظام اسلامي اعم از ناجا، سپاه و بسيج شکل گرفت و در اين ميان تعدادي مصدوم و کشته شدند و چند نفر از نيروهاي مدافع انقلاب و نظام اسلامي نيز به درجه رفيع شهادت نايل آمدند. با دستگيري و آغاز محاکمه عده اي از دست اندرکاران اين آشوب ها يک مطلب آشکار گشت و آن تاکيد چهره هاي برجسته از متهمان برعدم تقلب در انتخابات است. تمامي متهماني که تاکنون سخن گفته و در جلسه دادگاه اظهارنظر کرده اند بر اين نکته تصريح دارند که انتخابات سالم برگزار شده و امکان انجام تقلب در انتخابات ايران اصلاً وجود ندارد. اعترافات ابطحي، عطريانفر، بهزاد نبوي ،تاج زاده، امين زاده، شريعتي، حجاريان، رمضان زاده، صفايي فراهاني، حمزه کرمي، طباطبايي و … همگي بر اين موضوع تأکيد دارد. بنابراين طرح تقلب از سوي آقاي موسوي و حمايت از ايشان در اين اتهام به نظام اسلامي از سوي ديگران چيزي جز يک دروغ بزرگ نبود. در واقع تقلب بزرگ، خود يک دروغ بزرگي بود. دروغ بزرگي که جامعه را ناآرام ساخت و هواداران موسوي را تحريک کرد و به خيابان ها کشاند و زمينه هاي سوء استفاده را براي منافقين، سلطنت طلب ها و بيگانگان فراهم ساخت و اين همه خسارات معنوي و مادي را به نظام اسلامي تحميل کرد. اکنون سوال اين است که اگر تقلب بزرگ يک دروغ بزرگ بود، اين دروغ بزرگ با چه اهدافي مطرح شد.

دروغ عنصر اصلي در کودتاي مخملي
حوادث پس از انتخابات نشان از آن دارد که احزاب و گروه هاي سياسي دوم خردادي به دنبال براندازي نرم با استفاده ازمدل انقلاب هاي رنگي يا کودتاهاي مخملي در ايران با بهره گيري از انتخابات دهم بودند. هر چند عده اي اين تحليل را قبول ندارند و سعي مي کنند آن را با وارد کردن يکسري اشکالات و ايرادات رد نمايند، لکن بايد گفت، انقلاب رنگي يا کودتاي مخملي شاخ و دم ندارد. عنصراصلي در اين نوع براندازي با استفاده از بستر انتخابات، بي اعتمادسازي مردم نسبت به حاکميت، طرح انجام تقلب در انتخابات به دروغ، باطل کردن انتخابات و برگزاري انتخابات در شرايط جديد با ساز و کارهاي متفاوت از سازو کارهاي موجود و قانوني با هدف به دست گرفن قدرت مي باشد. تمامي اين عناصر در اين وقايع مشاهده شد که از ميان اين عناصر، عنصر اصلي دروغ است. اکنون چه کسي ترديد دارد که تقلبي در کار نبوده و به دروغ اين اتهام به نظام داده شده است. دروغي که منشأ اين همه خسارات گرديد و به موقعيت بين المللي نظام خدشه وارد ساخت و شيريني انتخابات با مشارکت 85 درصدي ملت ايران را در کام مردم وفادار به نظام اسلامي تلخ کرد.

دروغ بزرگ کار ويژه نفاق
اگر در اين انتخابات تقلب به عنوان يک دروغ بزرگ مطرح شد و جامعه را به آشوب و التهاب کشاند، بررسي ها نشان مي دهد، جريان دروغگو در انتخابات دهم، طي سال هاي اخير دروغ هاي بي شماري را مطرح ساخته است. سياه نمايي از وضع موجود در سال هاي اخير از سوي جريان دوم خرداد، عمدتاً مبتني بر دروغ بود. اما مهمترين دروغ اين جريان، ادعاي خط امامي، وفاداري به قانون اساسي، قانون گرايي و تلاش براي تأمين حقوق مردم در چارچوب قانون اساسي به شمار مي آيد. اکنون با توجه به اعترافات و اسناد موجود مشخص شده که اين جريان از نظام ديني، ولايت فقيه و قانون اساسي عبور کرده و در تلاش بود؛ تسلط بر قدرت سياسي، در يک فرآيند طولاني، نظام اسلامي را به يک نظام سکولار و لائيک تبديل سازد.
اين نوع رفتار نشان مي دهد انقلاب اسلامي با يک جريان نفاق جديد مواجه شده و اين نفاق جديد از پيچيدگي هاي بسيار زيادي برخوردار است. منافقين کساني هستند که زبان ودل آنها متفاوت مي باشد. به چيزي که مي گويند ايمان ندارند و با فريب ونيرنگ به دنبال رسيدن به اميال و خواسته هاي شيطاني خود هستند.

مشارکت و مجاهدين پرچمداران نفاق جديد
براساس کيفر خواست دادستاني تهران که در جلسه سه شنبه گذشته (سوم شهريور ماه) دادگاه قرائت گرديد، انحلال مشارکت و مجاهدين از سوي دادستان درخواست شد. مفاد اين کيفرخواست که براساس اسناد، مدارک و اعترافات عناصر اصلي جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين، تنظيم شده، هيچ جاي ترديدي را باقي نمي گذارد که اين دو سازمان به دنبال براندازي نظام اسلامي بوده و هيچ اعتقادي به قانون اساسي و نظام ديني ندارد. در اين کيفرخواست به يک سند بسيار مهم از حزب مشارکت تحت عنوان «سند تأملات راهبردي » اشاره مي شود و ديدگاه واقعي اين حزب نسبت به نظام، وضعيت کشور، انقلاب ، حضرت امام (ره) و ولايت فقيه آشکار مي شود. اين سند به خوبي نشان مي دهد برخلاف ادعاهاي پرهياهوي سردمداران مشارکت مبني بر خط امامي بودن، آنها چگونه نظام ولايت فقيه را در چارچوب نظرياتي چون ماکس وبر، همان نظام سلطانيزم دانسته و براي تغيير اين نظام دست به تدوين راهبردها و تاکتيک ها زده اند. دادستان تهران در متن کيفرخواست خود با اشاره به اين سندننگ آور، آورده که حزب مشارکت براي تغيير نظام ديني به يک نظام سکولار، استراتژي خود را در بند الف2 سند در سه مرحله به صورت زير تنظيم کرده است:
1- مرحله کوتاه مدت: مقابله با ساختار حقيقي مسئولان موجود کشور و در دست گرفتن قدرت تحت عنوان گذار به مردم سالاري بيشتر
2- مرحله ميان مدت: تغيير ساختار حقوقي کشور ( تغيير قانون اساسي)
3- مرحله بلند مدت: مردم سالاري تمام عيار که منظور آنها حذف دين از عرصه حاکميت است.
در کيفرخواست نسبت به اين سند و منظور از اين راهبردها اشاره شده به اعترافات برخي از عناصر اصلي مشارکت که اين اعترافات نيات حزب مشارکت را بيشتر برملا مي سازد. به عنوان نمونه در کيفرخواست آمده که آقاي رمضان زاده قائم مقام حزب مشارکت در بازجويي خود درخصوص منظور از مردم سالاري موردنظر حزب چنين مي نويسد: «من از مردم سالاري تمام عيار آن چيزي که مي فهمم دمکراسي بي قيد و شرط و يا حتي غيرديني است.»
از نکات برجسته دادگاه چهارم متهمين انقلاب مخملي، بيانيه يا اعترافات مکتوب سعيد حجاريان بود که از سوي شريعتي قرائت گرديد. آيا کسي مي تواند بگويد حجاريان خط دهي مي کرد يا اينکه اساساً حرکت حزب مشارکت براساس نظريه ها و تحليل هاي حجاريان بود. اين موضوع روشن است و اينجا فقط يادآوري مي شود که حجاريان نظريه پرداز اصلي حزب مشارکت مي باشد. حجاريان در بخشي از اين اعترافات خود درخصوص جايگاهش در حزب مي نويسد: «دوستان مطلعند که من از ابتداي تأسيس حزب مشارکت عضو شوراي مرکزي آن بوده ام و در کنگره يازدهم اين حزب نيز عضويت داشته ام و شايد يکي از مراجع فکري و نظريه پردازان اين حزب به شمار بروم.» سعيد حجاريان در اعترافات خود مطالبي را بيان مي دارد که جز نام نفاق بر حزب مشارکت نمي توان نهاد. اين حزب در سال هاي اخير خود را نزديکترين حزب خط امام (ره) و آرمان هاي آن عزيز سفر کرده معرفي مي کرد و خود را پايبند به قانون اساسي مي دانست و رقباي خود را متهم مي ساخت به اينکه از خط امام (ره) فاصله گرفته اند و به قانون اساسي پايبند نيستند. اما در اعترافات صريح حجاريان آمده که چگونه آنان در مسيري برخلاف قانون اساسي و نظام ديني حرکت کرده و به دنبال چه اهداف شوم و پليدي بودند. حجاريان با صراحت مي گويد که حزب مشارکت براساس نظريات ماکس وبر دنبال تغيير نظام ولايت فقيه بود. او بر همين اساس راه خود و حزب مشارکت را يک راه انحرافي دانسته و مغايرت مشي حزب با قانون اساسي و مشي امام (ره) را تأييد و استعفاي خود از حزب را اينگونه اعلام مي دارد: «از آنجا که نظرات و آراي من آثار خود را در مواضع حزب و به خصوص جزوه تأملات راهبردي (سياسي : عقيدتي) به جاي گذاشته و من در تأملات تنهايي خود آن را منافي و مغاير با مشي حضرت امام (ره) و قانون اساسي و مرامنامه حزب يافته ام و همين امر را موجب انحراف حزب به خصوص در ايام انتخابات اخير مي دانم استعفاي خود را از حزب مشارکت اعلام داشته و ديگر حزب را جايگاه مناسبي براي خود نمي بينم.»
نکته قابل توجه در اعترافات حجاريان، مغايرت مسير حزب از مرامنامه حزب است. حزب در مرامنامه اصول و مباني را مطرح کرده که اکنون برخلاف آن حرکت مي کند و همين مغايرت در مواضع اعلامي با مواضع عملي حزب را به يک جريان نفاق جديد تبديل ساخته است. در کيفرخواست با اشاره به همسويي مواضع سازمان مجاهدين با مشارکت از يک طرف و با توجه به مشترک بودن اعضاي اصلي مجاهدين و مشارکت از طرف ديگر، تصريح شده که اين دو مجموعه داراي ديدگاه و مواضع يکسان بوده اند و بر همين اساس دادستان خواستار انحلال هر دو مجموعه شده است.

جريان نفاق جديد در همسويي با بيگانگان
همانگونه که منافقين خلق براي رويارويي با انقلاب اسلامي، حضرت امام (ره)، نظام اسلامي و مردم ايران به بيگانگان دل بستند و در دامان آنها قرار گرفتند، متأسفانه اسناد و مدارک بسياري وجود دارد که نشان مي دهد اعضاي حزب مشارکت و سازمان مجاهدين و بعضاً ديگر عناصر همسو با آنان، چگونه به بيگانگان دل بسته و در پي جلب حمايت هاي آنان براي رسيدن به اهداف شوم خود بودند. در بخشي از کيفرخواست دادستان تهران در همين راستا آمده است: «موضوع دل دادن به حمايت بيگانگان و اميتاز دادن به دشمنان ملت ايران براي تسويه حساب هاي داخلي و جفاي حزب مشارکت در موضوع انرژي هسته اي محدود نمي شود. عملکرد دبيرکل حزب مشارکت آقاي محسن ميردامادي در دوره تصدي رياست کميسيون امنيت ملي مجلس ششم نمونه ديگري از اين عملکرد خائنانه است. در اين مورد محمدعلي ابطحي رئيس وقت دفتر و معاون پارلماني وقت رئيس جمهور در بازجويي هاي خود چنين مي نويسد: «بي هويتي اصلاح طلبان در سياست خارجي شاخص ترين وجه و بارزترين خصوصيت آنها بود. از هيچ دريوزگي براي جا انداختن خود در برابر غرب فروگذار نمي کردند. غربي ها اگر ظالمانه ترين تقاضاها را هم داشتند حاضر به انجام آن بودند و بدتر اينکه در مواردي پيش بيني مي کردند که غرب چه خواسته اي مي طلبد پيشاپيش آنها خود را هماهنگ نشان مي دادند. اوج اين قضايا در مجلس ششم بود.»
در مجلس ششم شاهد مواضع حقيرانه و ذليلانه نمايندگان اصلاح طلب در برابر غرب بوديم. حال ممکن است عده اي بگويند ابطحي اين حرف ها را تحت فشار گفته و اعتبار ندارد. اما آيا واقعيت غير از اين بود که مجلس ششم در بحث هسته اي همانند ستون پنجم دشمن عمل کرد و مجلس به جاي تأمين حقوق هسته اي ملت ايران، به نوعي خواستار پايان بخشيدن به فعاليت هاي هسته اي گرديد.
آيا نامه 135 نماينده مجلس ششم فراموش شده است که به رهبري توصيه نوشيدن جام زهر و عقب نشيني در برابر غرب و آمريکا را دادند و حتي تهديد کردند که اگر رهبري اين کار را نکند ايران با تهاجم آمريکا اشغال مي شود و هيچ کاري در برابر قدرت آمريکا نمي توان کرد. بنابراين آنچه ابطحي گفته صرفاً بازگو کردن حقايق و واقعيت ها از زبان يک عنصر موثر در جبهه دوم خرداد است. در همين راستا آقاي ابطحي، تاج زاده، حجاريان و… به نوع نگاه اصلاح طلبان به بيگانگان اشاره کرده و حتي افرادي چون حجاريان تصريح مي کند که قرار بر اين بود که با کمک بيگانگان در ايران انقلاب رنگي انجام شود. حجاريان در همين راستا در اعترافات خود مي نويسد: «به واسطه آقاي ناصر هاديان استاد دانشکده حقوق دانشگاه تهران با نماينده بنياد سوروس (کيان تاجبخش) آشنا و دو مرحله نيز با وي ملاقات نمودم. در ديدارهاي به عمل آمده قرار بود سازمان هاي غيردولتي را در ايران فعال کنيم و نيز يکي از اهدافمان قدرتمند نمودن جامعه مدني بود و قرار بود از تجارب بنياد سوروس در جهت انقلاب رنگي استفاده نمائيم.»

نقش خاتمي، موسوي و… در جريان نفاق
جريان نفاق کنوني که متأسفانه پرچمداران و سران آن سابقه در انقلاب داشته و طي سي سال گذشته از مسئوليت هاي کليدي در نظام اسلامي نيز برخوردار بودند، خلاصه در دو حزب مشارکت و سازمان مجاهدين نمي گردد. در اين جريان عناصري از کارگزاران، مجمع روحانيون مبارز و… ايفاي نقش کرده و فعال بوده و هستند. البته ممکن است اين سوال پيش آيد که چگونه افرادي با اين سوابق انقلابي، مبارزاتي و داراي مسئوليت در نظام اسلامي به اين وضعيت دچار شده اند، در پاسخ بايد گفت دلايل براي هر يک از مجموعه ها و افراد متفاوت است ولي اين امکان منتفي نيست که انسان با يک سابقه درخشان و مثبت با گذر زمان سقوط کند و گمراه گردد. برخي از ابتدا به نفاق گرفتار شده بودند و با گذر زمان نفاق آنان آشکار مي شود. برخي در مسير گرفتار چنين آسيب خانمان سوز مي شوند. در زمان پيامبر و دوران پس از ايشان نيز مسلمانان با همين مشکل نفاق مواجه شدند. بيشترين خسارات به اسلام را نيز منافقين وارد ساختند. براي همين خداوند خطر منافقين را سنگين دانسته و آنان را بدتر از کفار معرفي مي کند. افرادي اسلام نياوردند ولي نزد پيامبر خود را مسلمان و مومن معرفي مي کردند. اما افرادي واقعاً اسلام آوردند و مومن بودند و سال ها در کنار پيامبر خدا در راه اسلام مبارزه کردند ولي در نهايت به نفاق گرفتار شده در دوران حضرت علي   با آن حضرت جنگيدند. طلحه و زبير نمونه هاي برجسته گروه دوم از جريان نفاق هستند. جالب است که طلحه و زبير با داعيه حق طلبي و خون خواهي خليفه مقتول (عثمان)، در کنار عايشه حضرت علي (ع) را متهم کردند که در قتل خليفه دست داشته، در حالي که اينگونه نبود. اما در واقع طلحه و زبير به دنبال دنياي خود بودند.
اکنون افراد برجسته اي وجود دارند که ممکن است در مورد نقش آنان در اين قضايا براي مردم سوالاتي پديد آيد. افرادي چون خاتمي، کروبي، موسوي و ديگراني که شايد نام بردن از آنان در اينجا ضرورتي نداشته باشد. در مورد هر يک از اين افراد بررسي خاصي لازم است صورت گيرد. آنچه مسلم است، خاتمي در مجموعه دوم خرداد يک نيروي کليدي بود و مديريت دوم خرداد در اختيار حزب مشارکت و سازمان مجاهدين قرار داشت و بر همين اساس بايد گفت سرنوشت خاتمي جداي از سرنوشت مشارکت و مجاهدين نيست. اگر آنان به هر دليلي با گذر زمان به افکار و انديشه هاي سکولاريستي و ليبراليستي رسيده اند، خاتمي نيز اينگونه است. در مورد ميرحسين موسوي ديدگاه ها متفاوت است. در حوادث اخير رفتار سياسي غيرقانوني و خارج از عرف موسوي عرصه را براي ديگران فراهم ساخت و اين فتنه ها شکل گرفت. اکنون عده اي مي گويند که ديگران موسوي را دچار توهم کرده و او فکر کرده واقعاً پيروز انتخابات است و به همين دليل اين رفتارها را از خود نشان داده است. بر همين اساس طرفداران اين نگاه مي گويند موسوي يک سرمايه ملي است و بايد او را از اين توهم خارج ساخت. اما ديدگاه ديگري وجود دارد که حکايت از نفاق سي ساله موسوي مي کند. اين ديدگاه معتقد است موسوي از ابتداي انقلاب تا به امروز رفتاري منافقانه داشته و در حالي که اعتقاد به نظام ديني و قانون اساسي و ولايت فقيه نداشته، طوري رفتار کرد که حتي توانست در يک مقطعي نخست وزير گردد و بر همين اساس عده اي سعي دارند او را حتي نخست وزير حضرت امام (ره) معرفي کنند. اين موضوع نياز به بررسي بيشتري دارد. لکن بايد گفت که اين نگرش در مورد ميرحسين موسوي يک ديدگاه و نگرش جديدي نيست که پس از انتخابات دهم به وجود آمده باشد.
افرادي چون شهيد ديالمه در سال 1360 بر اين اعتقاد بودند که افرادي چون ميرحسين رفتاري منافقانه دارند و ايشان معتقد بود که زماني خواهد رسيد که ميرحسين در برابر نظام به دليل عدم اعتقاد به ولايت فقيه خواهد ايستاد. نوار سخنراني ديالمه اکنون موجود است و ايشان در آن سخنراني خود تأکيد دارد که بايد هوشيار بود و در واگذاري مسئوليت ها به افراد دقت کرد. سخنراني شهيد ديالمه در سال 60 زماني انجام شده که قرار بود ميرحسين به عنوان وزير امور خارجه دولت شهيد رجايي به مجلس اول معرفي گردد. ديالمه با اشاره به سوابق ميرحسين در قبل از انقلاب و همراهي ايشان با افرادي چون دکتر پيمان و دکتر سامي در گروه محمد نخشب و نهضت سوسياليست هاي خداپرست و تفکرات مصدقي و ملي گرايانه موسوي، هشدار مي دهد که نبايد ساده انديشي کرد و اين افراد را که اکنون مدعي اند امام و قانون اساسي و نظام ديني را قبول دارند با اين سوابق در مسئوليت ها به کار گرفت. شهادت افرادي چون ديالمه سبب گرديد اين مسئوليت حتي ارتقا هم پيدا کند.
اما اکنون با گذشت سي سال از انقلاب، حوادث جاري نشان مي دهد که ديدگاه افرادي چون شهيد ديالمه در مورد ميرحسين ديدگاه افراطي نبوده و پيش بيني او درست از آب درآمد. امروز ميرحسين موسوي در برابر قانون، نظام، ولايت فقيه و رهبري ايستاده و آنچه دستمايه او قرار دارد، همين سوابقي است که در دهه اول انقلاب داشته است. سوابقي که اگر دلسوزان انقلاب با هوشياري به هشدارهاي افرادي چون شهيد ديالمه و شهيد آيت توجه مي کردند، شايد امروز اين مسئوليت (نخست وزيري دوران دفاع مقدس) در سوابق موسوي وجود نمي داشت.»

Advertisements

No Responses Yet

  1. آره اونی که از اول و قبل از انقلاب توی جریان انقلاب بوده و مورد تایید امام و دیگران بوده منافق هست ولی اونی که تا حالا خواب بوده و محلی از اعراب نداشته حالا شده اصل و محور انقلاب
    واقعا که !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  2. آفتاب پشت ابر نمیمونه .ادعای موسوی نبود که شر به پا کرد جوابگویی غیر منطقی بزرگای طرف رای آورنده بود .که به خاطر حکومت وقدرت ودنیا چنان فخر فروشی کردند ورو زخم نمک پاشیدن که شد این .مردم 30 ساله سپردن به خودشون .حالا اومدن ومیگن نه …به آدم بر میخوره با شعور همه ما بازی کردن .اگه کروبی وموسوی و…هم جلو نمیومدن فقط از طرف مردم ترد میشدن ،جلوی مردم رو نمیتونستن بگیرن .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: