عکس : دلايل تغيير نام بولوار ايرج ميرزا در مشهد

عکس : دلايل تغيير نام بولوار ايرج ميزرا در مشهد

iraj_mirza_09_1

Advertisements

No Responses Yet

  1. دم ایرج جاودان میرزا گرم که با اشعارش فرهنگ پوسیده اسلامی را بسیار پیش از ما بی آبرو کرد.
    آن زن که روبند خویش گرفت و گذاشت که طرف از زیر …. نماد یک ملت است که 30 سال تمام گذاشت که اسلامیان حرامزاده از زیرو بالا کارشون رو بکنن….

  2. ای خاک بر سر این نوک دماغ بین ها

  3. نویسنده با سواد این بیانیه قطعا نه کلیات سعدی را خوانده و نه از دیگر شاعران ایرانی اطلاعی دارد. محتشم کاشانی که اشعار عاشورایی اش زبانزد خاص و عام است فقط یک کتاب در وصف رابطه ی عاشقانه و جنسی اش با دوست پسرش دارد. اشعار میرزاده عشقی به مراتب گزنده تر از ایرج به روحانیت متحجر زمان تاخته است. عبید زاکانی به زیبایی روحانیون را به سخره میگیرد. شاهد بازی در شعر فارسی هم همانطور که در مجموعه ارزشمند دکتر شمیسا گرد آوری شده بود و بعدا از کتابفروشی ها جمع آوری گردید قدمت هزار ساله دارد. جالب است جلال آل احمد فقط با کتاب خسی در میقاتش شخصی مذهبی خوانده می شود در حالیکه اصلا نبود. ظاهرا مرجع این عضو شورای شهر بی سواد مشهد سریال سخیف و افتضاح شهریار ساخته ی کمال تبریزی است که برای بزرگ کردن شاعر نان به نرخ ذوز خوری مثل شهریار به تخطئه ی دیگر شاعران هم عصر او پرداخته بود.

  4. واویلا…
    ای بیدادا…
    چه آدم های کثیفی بر مسند کارند…

  5. بخاطر اينكه با اشعارش اخوندهارا كوبيده وافشا كرده بود٠خوب ديگه الان اخوندها با نامش تصفيه حساب ميكنند٠زمانش ميرسد كه ما هم اما با خود اين سردمداران واخوندها تصفيه حساب ميكنيم٠انروز نزديك است٠

  6. اخوندها ال احمد را هم تحمل نخواهند كرد چون بعد از دوباره مسلمان شدنش به تسنن گرويد٠

  7. شعر بهانه است جانم. دشمنی با ایران و ایرانی است.گثیف تر از خود اخوندها کسی نیست ومن هر فاحشه خانه ای را پاک تراز کعبه میدانم.اسلام فقط میتواند نر وماده تولید کند ونه ادم.

  8. خدمات حاج جلال به جمهوری اسلامی به حدی است که اگر تمام بولوارها- بزرگراهها- جاده های خاکی – جاده های اسفالت-جاده های شوسه را به نامش کنند باز ادای دین کامل به او نمی شود. نظریات حاج جلال هنوز که هنوز است در سرکوب دگراندیشان به کار می اید. از «غرب زدگی» حاج جلال کتابی ارزنده تر برای جمهوری اسلامی نیست.با همان حربه ای که حاج جلال روشنفکران را کوبیده است جمهوری اسلامی نیز روشنفکران را سرکوب کرده است.

  9. البته ناگفته نماند که بارها اوون تابلوی جلال و تابلو های کوچکتری که سر کوچه ها نصب میشوند…جلال 1..جلال 2..بارها با اسپری سیاه شده اند و هزینه پاکسازی به شهرداری تحمیل شده

  10. ایرج بزرگ حتما این روزها را می‌دید که سرود:
    هر کجا شهر مسلمانان است
    از گه و گند بود آکنده.

  11. بنده بی نهایت متاسفم که به جای اینکه به طرز عمل و ضعف سردمداران حکومت استبدادی ایران خرده گرفته شود نظردهندگان بی منطق دلها را بر حقایق بسته و چشمها را بر ظواهر کذب گشوده اند و به بهترین ادیان اسلام خرده گرفته و به این هم بسنده ننموده و زبان به توهین باز کرده اند. مگر نمی بینید که این جکومت ظلم و جور آخوندیسم است که نام اسلام را در اذهان به نابودی کشانده است . و البته واضح است که کسانی که بر اسلام و احکامات پروردگار عالم و طریقه بر حق نبی مکرم اسلام خرده می گیرند چیزی به جز رضایت و خواهش نفس کثیف و شیطانی خویش را نمی خواهند. اللهم ارحمنا بالقرآن العظیم و رفعنا بالایات و الذکر الحکیم.

  12. من خيلي به بالاترين مشکوکم.
    ببينيد تير داغ امروز را چجور تصحيح کرده!!!!!!

    يعني دولت کودتا را قبول داره!
    به کي بگيم دردمون را آخه؟؟؟
    از وقتي که چند ماه پيش بالاترين دو سه هفته خوابيد بعد که آمد بالا همه چيزاش تغيير کرد. بيشترين شکم زماني بود که روزهاي مهم تظاهرات خرداد و تير سرورش مي خوابيد. الانم که بگير و ببند توش زده بالا و حالا هم به رسميت شناختن دولت کودتا!
    تا قبل از خرابي دو سه هفته اي بالاترين دامين به نام مهدي بود. ولي الان لاک شده و معلوم نيست بالاترين به نام کيه و صاحب اصليش کيه؟ نگاه کنيد:
    http://whois.domaintools.com/balatarin.com
    نکنه فروختنش يا زير نظر گرفتنش يا چميدونم … خيلي مشکوک شده. من روز و شب تو بالاترينم و زير نظر دارمش خيلي تغير کرده رفتارش. لطفا پيگيري کنيد. در ضمن تماما به بالاترين دل خوش نباشيد. توي وب پخش باشيد و شبکه محلي دوستان خودتون را قوي بسازيد. از طريق ايميل، مسنجر و فيس بوک و اين چيزها. قدرت شبکه انساني ميليوني اندازه 10 هزار تا بالاترين مي ارزه. لطفا جدي بگيريد. تنها به بالاترين اکتفا نکنيد که هر روز يک بامبولي داره در مياره. بالاترين باشه ولي هرکسي هم خودش يکي بالاتر از بالاترين باشه. با همون شبکه سازي دوستان. لطفا اين نکته را توي خود بالاترين هم اطلاع رساني کنيد.

  13. هر کار این اخوندها بد نیست
    ایرج میرزا یک شاعر کثیف و یک خودباخته بود که سیاه و سفید را به یک رنگ دید
    او بر روحانیت زمان خود تاخت اما به اسلام هم تاخت
    او که فرق روحانیت شیعه و قران را نمیفهمید حق ندارد که از مفاخر ایران باشد

  14. نمی دانی نظر بازی گناه است
    ز ما تا قبر چهار انگشت راه است
    تو می گویی قیامت هم شلوغ است
    تمام حرف ملا ها روغ است
    تمام مجتهد ها حرف مفتند
    همه بی غیرت و گردن کلفتند

    ( ایرج میرزا تو دل ما جای دارد روحش شاد )

  15. من نمی گم ایرج آدم بدی بود ، نه تا آنجا که من می دانم جزء شاعران تحصیلکرده و روشنفکر زمان خود هم بوده ، امّا دوستان ، بپذیرید که گوینده و سراینده ، هر مطلبی که دلش خواست نمی تواند بگوید. بلکه در برابر حقیقت ، وجدان ، دین و اخلاق و از همه بالاتر در برابر خدا مسئول است (هنر مسئول) . چون هر چه که او می گوید توسّط عدّه ای ملاک عمل و تصمیم گیری قرار می گیرد . درود بر همه سردمداران راه حقیقت

  16. حاکمان فعلی ایران بیش از هر چیز به اسلام ظلم کرده اند و نتیجه اش این است که یک عده آدم افراطی چنین خزعبلات بی منطقی بر علیه اسلام می گویند. اکنون همه اندیشمندان جهان بر این باور اند که اهانت به مقدسات هیچ کس جایز نیست و اهانت کننده در گمراهی آشکار است. تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال

  17. متاسفانه مسائل خلاف شان انسانیت ا
    آنقدر زیاد است که گفتن این چیزها هیچ دردی را دوا نمی کند تنها با گفتن کاری ساخته نیست و باز متاسفانه هیچ مصدر و منبع سالمی وجود ندارد که با تکیه به آن درخواست حق نمود

  18. خدا لعنت کنه این انقلاب مشرکین رو که با اسم اسلام گه میخوردند وابروی اسلام رو بردند !!!!

  19. حرف دهنت رو بفهم کافر !!

    این جمهوریه اخوندی نه جمهوریه اسلامی

    قربون کعبه بری تو و اون اخوندهای کثیف و هر بی عقلی که فوش و تهمت به خالق خودش بزنه

    احمق یه کمی فکر کن کی تورو خلقت کرده ؟!؟

  20. توی اصفهان هم خیابان محتشم کاشانی هست هم میرزاده عشقی… جالب اینه بدونید که قبلا خیابان محتشم کاشانی خیابان دقیقی نام داشت.

  21. من خر و تو خر – اگه خری از روی خریت به تو گفت خر ناراحت نشو چو خری از روی خریت به تو گفته خر- مطمئن باشید همان کسانی که قبر خاندان پهلوی را توالت ساختن به کسی رحم نمی کنند حتی به خودشان.

  22. بیا گویم برایت داستانی که تا تأثیر چادر را بدانی

    در ایامی که صاف و ساده بودم دم کریاسِ در استاده بودم

    زنی بگذشت از آنجا با خش و فش مرا عرق النسا آمد به جنبش

    ز زیر پیچه دیدم غبغبش را کمی از چانه قدری از لبش را

    چنان کز گوشه ابر سیه فام کند یک قطعه از مّه عرض اندام

    شدم نزد وی و کردم سلامی که دارم با تو از جایی پیامی

    پری رو زین سخن قدری دو دل زیست که پیغام آور و پیغامده کیست

    بدو گفتم که اندر شارع عام مناسب نیست شرح و بسط پیغام

    تو دانی هر مقالی را مقامیست برای هر پیامی احترامیست

    قدم بگذار در دالان خانه به رقص آر از شعف بنیان خانه

    پریوش رفت تا گوید چه و چون منش بستم زبان با مکر و افسون

    سماجت کردم و اصرار کردم بفرمایید را تکرار کردم

    به دستاویز آن پیغام واهی به دالان بردمش خواهی نخواهی

    چو در دالان هم آمد شد فزون بود اتاق جنب دالان بردمش زود

    نشست آنجا به صد ناز و چم و خم گرفته روی خود را سخت و محکم

    شگفت افسانه ای آغاز کردم در صحبت به رویش باز کردم

    گهی از زن سخن کردم، گه از مرد گهی کان زن به مرد خود چه‌ها کرد

    سخن را گه ز خسرو دادم آیین گهی از بی‌وفایی‌های شیرین

    گه از آلمان بر او خواندم، گه از روم ولی مطلب از اول بود معلوم

    مرا دل در هوای جستن کام پریرو در خیال شرح پیغام

    به نرمی گفتمش کای یار دمساز بیا این پیچه را از رخ برانداز

    چرا باید تو رخ از من بپوشی مگر من گربه می باشم تو موشی؟

    من و تو هر دو انسانیم آخر به خلقت هر دو یکسانیم آخر

    بگو، بشنو، ببین، برخیز، بنشین تو هم مثل منی ای جان شیرین

    ترا کان روی زیبا آفریدند برای دیده‌ی ما آفریدند

    به باغ جان ریاحینند نسوان به جای ورد و نسرینند نسوان

    چه کم گردد ز لطف عارض گل که بر وی بنگرد بیچاره بلبل

    کجا شیرینی از شکر شود دور پرد گر دور او صد بار زنبور

    چه بیش و کم شود از پرتو شمع که بر یک شخص تابد یا به یک جمع

    اگر پروانه‌ای بر گل نشیند گل از پروانه آسیبی نبیند

    پریرو زین سخن بی حد برآشفت زجا برجست و با تندی به من گفت

    که من صورت به نامحرم کنم باز؟ برو این حرف ها را دور انداز

    چه لوطی ها در این شهرند، واه واه خدایا دور کن، الله الله

    به من گوید که چادر واکن از سر چه پرروییست این، الله اکبر

    جهنم شو مگر من جنده باشم که پیش غیر بی روبنده باشم

    از ین بازی همین بود آرزویت که روی من ببینی؟ تف به رویت

    الهی من نبینم خیر شوهر اگر رو واکنم بر غیر شوهر

    برو گم شو عجب بی‌‌چشم و رویی چه رو داری که با من همچو گویی

    برادر شوهر من آرزو داشت که رویم را ببیند، شوم نگذاشت

    من از زنهای تهرانی نباشم از آنهایی که می‌دانی نباشم

    برو این دام بر مرغ دگر نه نصیحت را به مادر خواهرت ده

    چو عنقا را بلند است آشیانه قناعت کن به تخم مرغ خانه

    کنی گر قطعه قطعه بندم از بند نیفتد روی من بیرون ز روبند

    چرا یک ذره در چشمت حیا نیست؟ به سختی مثل رویت سنگ پا نیست؟

    چه می‌گویی مگر دیوانه هستی؟ گمان دارم عرق خوردی و مستی

    عجب گیر خری افتادم امروز به چنگ الپری افتادم امروز

    عجب برگشته اوضاع زمانه نمانده از مسلمانی نشانه

    نمی‌دانی نظر بازی گناهست ز ما تا قبر چار انگشت راه است؟

    تو می‌گویی قیامت هم شلوغ است؟ تمام حرف ملاها دروغ است؟

    تمام مجتهد‌ها حرف مفتند؟ همه بی‌غیرت و گردن کلفتند؟

    برو یک روز بنشین پای منبر مسائل بشنو از ملای منبر

    شب اول که ماتحتت درآید سر قبرت نکیر و منکر آید

    چنان کوبد به مغزت توی مرقد که می‌رینی به سنگ روی مرقد

    غرض، آنقدر گفت از دین و ایمان که از گُه خوردنم گشتم پشیمان

    چو این دیدم لب از گفتار بستم نشاندم باز و پهلویش نشستم

    گشودم لب به عرض بی‌گناهی نمودم از خطاها عذر خواهی

    مکرر گفتمش با مد و تشدید که گه خوردم، غلط کردم، ببخشید

    دو ظرف آجیل آوردم ز تالار خوراندم یک دو بادامش به اصرار

    دوباره آهنش را نرم کردم سرش را رفته رفته گرم کردم

    دگر اسم حجاب اصلاَ نبردم ولی آهسته بازویش فشردم

    یقینم بود کز رفتارم اینبار بغرد همچو شیر ماده در غار

    جهد بر روی و منکوبم نماید به زیر خویش کُس کوبم نماید

    بگیرد سخت و پیچد خایه‌ام را لب بام آورد همسایه‌ام را

    سر و کارم دگر با لنگه کفش است تنم از لنگه کفش اینک بنفش است

    ولی دیدم به عکس آن ماه رخسار تحاشی می‌کند، اما نه بسیار

    تغییر می‌کند اما به گرمی تشدد می‌کند لیکن به نرمی

    از آن جوش و تغییر‌ها که دیدم به «عاقل باش» و «آدم شو» رسیدم

    شد آن دشنام‌های سخت و سنگین مبدل بر « جوان آرام بنشین»

    چو دیدم خیر، بند لیفه سست است به دل گفتم که کار ما درست است

    گشادم دست بر آن یار زیبا چو ملا بر پلو مومن به حلوا

    چو گل افکندمش بر روی قالی دویدم زی اسافل از اعالی

    چنان از حول گشتم دستپاچه که دستم رفت از پاجین به پاچه

    ازو جفتک زدن از من تپیدن ازو پُر گفتن از من کم شنیدن

    دو دست او همه بر پیچه اش بود دو دست بنده در ماهیچه اش بود

    بدو گفتم تو صورت را نکو گیر که من صورت دهم کار خود از زیر

    به زحمت جوف لنگش جا نمودم در رحمت بروی خود گشودم

    کُسی چون غنچه دیدم نوشکفته گلی چون نرگس اما نیمه خفته

    برونش لیموی خوش بوی شیراز درون خرمای شهد آلود اهواز

    کُسی بشاش تر از روی مؤمن منزه تر ز خلق و خوی مؤمن

    کُسی هرگز ندیده روی نوره دهن پر آب کن مانند غوره

    کُسی برعکس کُس های دگر تنگ که با کیرم ز تنگی می کند جنگ

    به ضرب و زور بر وی بند کردم جماعی چون نبات و قند کردم

    سرش چون رفت، خانم نیز واداد تمامش را چو دل در سینه جا داد

    بلی کیر است و چیز خوش خوراکست ز عشق اوست کاین کُس سینه چاکست

    ولی چون عصمت اندر چهره‌اش بود از اول ته به آخر چهره نگشود

    دو دستی پیچه بر رخ داشت محکم که چیزی ناید از مستوریش کم

    چو خوردم سیر از آن شیرین کلوچه « حرامت باد» گفت و زد به کوچه

    حجاب زن که نادان شد چنین است زن مستوره‌ی محجوبه این است

    به کُس دادن همانا وقع نگذاشت که با روگیری الفت بیشتر داشت

    بلی شرم و حیا در چشم باشد چو بستی چشم باقی پشم باشد

    اگر زن را بیاموزند ناموس زند بی‌پرده بر بام فلک کوس

    به مستوری اگر بی‌پرده باشد همان بهتر که خود بی‌پرده باشد

    برون آیند و با مردان بجوشند به تهذیب خصال خود بکوشند

    چو زن تعلیم دید و دانش آموخت رواق جان به نور بینش افروخت

    به هیچ افسون ز عصمت برنگردد به دریا گر بیفتد تر نگردد

    چو خور بر عالمی پرتو فشاند ولی خود از تعرض دور ماند

    زن رفته « کولژ» دیده « فاکولته» اگر آید به پیش تو « دکولته »

    چو در وی عفت و آزرم بینی تو هم در وی به چشم شرم بینی

    تمنای غلط از وی محال است خیال بد در او کردن خیال است

    برو ای مرد فکر زندگی کن نه ای خر، ترک این خربندگی کن

    برون کن از سر نحست خرافات بجنب از جا، فی التأخیر آفات

    گرفتم من که این دنیا بهشت است بهشتی حور در لفافه زشت است

    اگر زن نیست عشق اندر میان نیست جهان بی عشق اگر باشد جهان نیست

    به قربانت مگر سیری؟ پیازی؟ که توی بقچه و چادر نمازی؟

    تو مرآت جمال ذوالجلالی چرا مانند شلغم در جوالی؟

    سر و ته بسته چون در کوچه آیی تو خانم جان نه، بادمجان مایی

    بدان خوبی در این چادر کریهی به هر چیزی بجز انسان شبیهی

    کجا فرمود پیغمبر به قرآن که باید زن شود غول بیابان

    کدامست آن حدیث و آن خبر کو که باید زن کند خود را چو لولو

    تو باید زینت از مردان بپوشی نه بر مردان کنی زینت فروشی

    چنین کز پای تا سر در حریری زنی آتش به جان، آتش نگیری

    به پا پوتین و در سر چادر فاق نمایی طاقت بی‌طاقتان تاق

    بیندازی گل و گلزار بیرون ز کیف و دستکش دل ها کنی خون

    شود محشر که خانم رو گرفته تعالی الله از آن رو کو گرفته

    پیمبر آنچه فرمودست آن کن نه زینت فاش و نه صورت نهان کن

    حجاب دست و صورت خود یقین است که ضد نص قرآن مبین است

    به عصمت نیست مربوط این طریقه چه ربطی گوز دارد با شقیقه

    مگر نه در دهات و بین ایلات همه روباز باشند این جمیلات

    چرا بی عصمتی در کارشان نیست؟ رواج عشوه در بازارشان نیست؟

    زنان در شهر‌ها چادر نشینند ولی چادر نشینان غیر اینند

    در اقطار دگر زن یار مرد است در این محنت سرا سربار مرد است

    به هر جا زن بود هم پیشه با مرد در اینجا مرد باید جان کند فرد

    تو ای با مشک و گل همسنگ و همرنگ نمی‌گردد در این چادر دلت تنگ؟

    نه آخر غنچه در سیر تکامل شود از پرده بیرون تا شود گل

    تو هم دستی بزن این پرده بردار کمال خود به عالم کن نمودار

    تو هم این پرده از رخ دور می‌کن در و دیوار را پر نور می کن

    فدای آن سر و آن سینه باز که هم عصمت درو جمعست هم ناز

  23. مقدم جــــان ایرانی مسلمان نیست .
    یادت باشه عرب زادگان و فریب عرب زاده خوردگان مسلمانند

  24. مرحوم ایرج میرزا در زمان خودش پاسخ این کوته اندیشان را داده است که در حال حاضر نیز مناسب حال آقایان می باشد.

    شنیدم یاوه گویی هرزه پویی — گدایی سفله ای بی آبرویی
    چو اشعار حجابم را شنیده — حجاب شرم و عفت را دریده
    زبان بگشاده بر دشنام بنده — به زشتی یاد کرده نام بنده
    ولی من هیچ بد از کس نگویم — به جز راه ادب راهی نپویم
    مرا از فحش دادن عار باشد– که فحش آیین سردمدار باشد
    گذارم امر را در پای تحقیق — سپس خواهم زاهل فکر تصدیق
    سخن را روی با صاحبدلان است — نه با هر بی دل و بی خانمان است
    به قول تو زنی کاندر برم بود — منش نشناختم او خواهرم بود
    گرفتم قول تو عین صواب است — نه این هم باز تقصیر حجاب است
    نباید منع کرد این عادت بد — که کس نادیده بر خواهر بچسبد
    نه این خود نیز هم عین حجاب است — که خواهر از برادر کامیاب است
    تو را هم شد حجاب اسباب این ظن — که خواندی مادرت را خواهر من
    اگر آن زن به سر معجر نمیزد — یقین این شبهه از تو سر نمی زد
    نفهمیده نمیگفنی و اکنون — نمی افتاد راز از پرده بیرون
    نیاندیشیدی ای بیچاره خر– که خواهر ساز ناید با برادر؟؟؟؟!!!!!!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: