آیا فردوسی شیعه بوده است؟!

نیوز: حکيم ابوالقاسم فردوسي طوسي بزرگترين حماسه‌سراي ايران، يکي از قربانیان بزرگ این جنایت شیعه هست که قرنهاست شیعه کوشیده است با دلایل واهی و پوچ وی را از چهره های شیعه به جهانیان معرفی نماید..

untitled

 

مپسند خدایا که شود هیچ مسلمان       خجلت زده تهمت ناکرده گناهی

از آنجا که آسمان جهان تشییع در طول تاریخ بی ستاره بوده است و هرگز مکتب شیعه نتوانسته است شخصیت و چهره علمی یا ادبی را به جهان ارائه دهد، برای پر کردن این خلاء همواره شیعیان سعی کرده اند که شخصیت های معروف جهان اسلام و حتی جهان مسیحیت و یهودیت را که هیچ گونه ارتباطی به شیعه و شیعه گری نداشته اند به عنوان چهره های شیعه به جهان معرفی کنند.
یکی از عجیب ترین نمونه این شخصیت دزدی‌ها  ادعای اخیر شیعیان مبنی بر شیعه شدن مایکل جکسون و انیشتین بود که اخیرا شیعیان سعی کردن این دو چهره معروف را که زندگی شان برای همگان واضح و آشکار بود به عنوان دو شخصیت شیعی معرفی نمایند!!
حال از کسانی که شخصیت‌های معروف معاصر را اینگونه می دزدند چه گلایه‌ای هست اگر شخصیتهای برجسته اهل سنت را که قرنها پیش زیسته اند و برای جهان اسلام افتخارات فراوانی کسب نموده اند را شیعه معرفی نمایند؟!
حکيم ابوالقاسم فردوسي طوسي بزرگترين حماسه‌سراي ايران، يکي از قربانیان بزرگ این جنایت شیعه هست که قرنهاست شیعه کوشیده است با دلایل واهی و پوچ وی را از چهره های شیعه به جهانیان معرفی نماید و متاسفانه در این زمینه بسیار هم موفق بوده است به صورتی که بسیاری از اندیشمندان اهل سنت را نیز در این مورد به مغالطه انداخته اند و وانمود کرده اند که فردوسی شیعه بوده است. در حالی که واقیعت غیر از آن چیزی است که شیعه بیان می کند.
 این یک حقیقت غیر قابل انکار است که احوال زندگي فردوسي همواره در هاله‌اي از ابهام بوده است و هر آنچه در مورد زندگي او بيان شده است زائيده اوهام و خيالات مي‌باشد. بقول استاد مجتبي مينوي:  حقيقت مطلب اين است که از احوال و سرگذشت شخصي او (فردوسي) مطلب حقيقي معتبر بسيار کمي بدست ما رسيده، ولي در باب او مقدار زيادي قصه و افسانه در کتب مندرج است که آنها را بکلي (يا تقريبا بکلي) نديده بايد گرفت… [فردوسي و شعر او]
لذا درمورد مذهب فردوسي نيز هرآنچه گفته شده است (که البته نظريات متفاوتي نيز مي‌باشد) برداشت محققين از شاهنامه يا خيال پردازي نويسندگان است. اما قبل از هرگونه اظهار نظري در مورد عقيده‌اش بايد به خاطر داشت که وي همواره مسلمان موحد بوده است و جاي جاي شاهنامه گواهي است واضح بر اين ادعا

جهان را بلندي و پستي تويي     ندانم چه اي هرچه هستي تويي
و:
به نا گفتن و گفتن يزدان يکي است. و …

 برخي فردوسي را شعوبي دانسته اند. (فرقه‌اي از مسلمانان که به تحقير شأن عرب و اهانت بر آنان ايستادند و منشأ اين فرقه مواليان و بعضي ابناء آماءاند [لغت نامه دهخدا])

و عده‌اي نيز معتزلي و شعر:
به بينندگان آفرينند را             نبيني مرنجان و بينند را
را دليل اعتزالش قرارداده‌اند و گروهي ازشرح حال نويسان، وي را شيعي (رافضي) دانسته‌اند که قوي‌ترين دلايلشان اين است:
فردوسي در وصف اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب اين اشعار را سروده است:
خردمند گيتي چو دريا نهاد                برانگيخته موج ازو تند باد
چو هفتاد کشتي درو ساخته               همه بادبانها بر افراخته
ميانه يکي خوب کشتي عروس           بر آراسته همچو چشم خروس
پيمبر بدو اندرون با علي                 همه اهل بيت نبي و وصي
اگر خلد خواهي بديگر سراي            بنزد نبي و وصي گير جاي
گرت زين بد آيد گناه من است           چنين دان و اين راه راه من است
برين زادم و هم برين بگذرم             يقين دان که خاک پي حيدرم

۲- علت عدم توجه سلطان محمود غزنوي به اثر گرانمايه فردوسي شيعي بودن وي بوده است! و مستند اين نظريه چهار مقاله عروضي مي‌باشد که در آن چنين آمده است:
پس شاهنامه علي ديلم درهفت مجلد نبشت و فردوسي بودُلف را برگرفت و روي بحضرت نهاد بغزنين و به پايمردي خواجه بزرگ احمد حسن کاتب عرضه کرد و قبول افتاد و سلطان محمود از خواجه منتها داشت. اما خواجه بزرگ منازعان داشت که پيوسته خاک تخليط در قدح جاه او همي انداختند. محمود با آن جماعت تدبير کرد که فردوسي را چه دهيم؟ گفتند پنجاه هزار درم و اين خود بسيار باشد که او مردي رافضي است و معتزلي مذهب. [چهار مقاله عروضي ص۸۲/۸۱]
و اما سخن حق در مورد مذهب فردوسي اين است که وي مسلمان معتقد، سني مذهب و در عين حال وفادار به وطن و زبان خويش بوده است و نيز علاقه‌ي مفرطي نسبت به آل رسول داشته است؛ زيرا:
اگرهيچ دليل ديگري بر سني بودن فردوسي نداشته باشيم همين بس که او طبق عقيده حقه اهل‌سنت و جماعت قائل و مقر بر افضليت سيدنا ابوبکر صديق رضي‌الله‌عنه بر اميرالمؤمنين علي رضي‌الله‌عنه مي‌باشد.
چه گفت آن خداوند تنزيل و وحي         خداوند امر و خداوند نهي
که خورشيد بعد از رسولان مه            نتابيد برکس زبوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکار                   بياراست گيتي چو باغ بهار
پس ازهردوي آن عثمان گزين             خداوند شرم و خداوند دين
چهارم علي بود جفت بتول                  که او را به خوبي شايد رسول
که من شهر علمم عليم در است            درست اين سخن قول پيغمبراست
طبق تصريح شخص فردوسي در اين شعر وي معتقد است بعد از پيامبران ابوبکر صديق رضي‌الله‌عنه بهترين و بافضيلت ترين انسانها است، حال آنکه هيچ شيعه‌يي (حتي زيديه که در بسياري از عقايد و احکام با اهل‌سنت موافق است) چنين اعتقادي نداشته است.
۲- در مقدمه مثنوي يوسف زليخا (دکترانه و نولد که وادوارد براون مثنوي يوسف زليخا را همچون اکثر محققان ايراني از فردوسي مي‌دانند با اين حال دکترصفا آن را از فردوسي نمي‌داند)- تمام کساني را که نسبت به خلفاء اربعه بد بينند و آنان را [ قولاً يا عملاً ] آزار مي‌دهند دوزخي مي‌داند.
ابوبکر صديق شيخ عتيق                       که بُد روز و شب مصطفي را رفيق
پس از وي عمر بود که قيسر به روم        زسهمش نيارست خفتن به روم
سيم ميرعثمان ديندار بود                       که شرم و حيا زو پديدار بود
چهارم علي ابن عم رسول                      سر شير مردان و جفت بتول
از آزار اين چار، دل را بتاب                   که آزارشان دوزخ آرد به تاب
۳- هرچند در مورد ملاقات فردوسي با سلطان محمود ترديد است، اما اگر بپذيريم که چنين ملاقاتي صورت گرفته است اين روايت ( تذکرة الشعراء دولتشاه سمرقندي) بر سُني بودن فرودسي صحه مي گذارد و… فردوسي را فرمود تا به نظم شاهنامه قيام نمايد. گويند که او را در سرا بوستان خاص خود فرمود تا حجره‌اي مسکن دادند و مشاهره و وجه معاش مقرر کردند و مدت چهار سال درخطه غزنين به نظم شاهنامه مشغول بود…
و سلطان گاه گاه او را نوازش وتفقد مي‌فرمود و التفات به اياز که از جمله خاصان سلطان بود نمي‌کرد اياز از اين تافته شد و از روي معادات در مجلس خاص بعرض سلطان رساند که فردوسي رافضي است و سلطان محمود در دين و مذهب بغايت صلب بوده و در نظر او هيچ طائفه‌اي دشمن‌تر از رفضه نبوده‌اند.
خاطر سلطان از اين سبب بر فردوسي متغير شد. روزي او را طلب فرموده از روي عتاب به او گفت: که تو قرمطي بوده‌اي؟ بفرمايم تا تو را در زير پاي فيلان هلاک کنند تا جمع قرامطه را عبرت باشد. فردوسي في الحال درپاي سلطان افتاد که من قرمطي نيستم بلکه اهل‌سنت و جماعتم و بر من افترا کرده اند. [تذکرة الشعراء دولتشاه سمرقندي چاپ محمد عبادي]
۴- علاوه بر آنچه ذکر شد بسياري از محققين شيعه مذهب، شيعي بودن فردوسي را صراحتاً رد کرده‌اند چنانکه:
دکتر جعفري لنگرودي در کتاب (راز بقاي ايران در سخن فردوسي) معتقد است که فردوسي شيعه مذهب نيست اما اعتقاد مفرط به اهل بيت دارد.
[ روزنامه اعتماد ۲۶/۲/۸۵]
و نيز محمد علي اسلامي ندوش در کتاب “چهار سخنگوي وجدان ايران” مي‌نويسد: درباره مذهب فردوسي بحث زيادي صورت گرفته است او را منسوب به شيعه دوازده امامي، زيدي و سرانجام هفت امامي دانسته‌اند که هيچ يک دليل متقني به همراه ندارد. اين بحث نشأت گرفته از ابيات آغازين شاهنامه است که به نظر مي‌رسد که در آنها دست برد زيادي راه يافته است از مجموعه شاهنامه چنين برمي‌آيد که فردوسي برفراز فرقه‌ها حرکت مي‌کرده. [چهار سخنگوي وجدان ايران – محمد علي اسلام ندوش]
اما در مورد اشعاري که فردوسي در وصف سيدنا علي کرم الله وجهه سروده است بايد گفت: سرودن اين اشعار هم دليلي ديگر برسني مذهب بودن فردوسي است. زيرا اهل‌سنت و الجماعة محبت آل رسول را از واجبات مي‌شمارند و تا به حال هيچ سني مذهبي ديده به جهان نگشوده مگر اينکه محبت آل و اصحاب رسول گرامي اسلام در خون و گوشت او عجين بوده است.
امام ادريس شافعي رحمه الله که يکي از ائمه چهارگانه اهل‌سنت درمورد محبت اهل‌بيت چنين مي‌سرايد:
يا اهل بيت رسول الله حبکم       فرض من الله في القرآن أنزله
کفاکم من عظيم القدر أنکم        من لم يصل عليکم لا صلوة له
[ديوان امام شافعي]
و نيز شاعراني همچون مولانا، سعدي و … که در سني بودن آنها هيچ ترديدي نيست اشعار زيادي در وصف اهل‌بيت سروده‌اند:
مولانا جلال الدين رومي مي‌سرايد:
از علي آموز اخلاص عمل       شير حق را دان منزه از دغل [مثنوي ص ۱۶۲]
و نيز مي‌گويد:
گفت پيغمبر علي را کاي علي    شيرحقي پهلواني پردلي  [همان منبع ص۱۳۲]
سعدي مي‌فرمايد:
خدايا به حق بني فاطمه     که بر قول ايمان کنم خاتمه    [ کليات سعدي] و…
و اما اين مطلب که آيا سلطان محمود به خاطر شيعي بودن فردوسي بر او خشم کرده است و وي را از ديارش رانده است؟ بايد گفت:
همانگونه که قبلا گفتيم منبع اين سخن چهار مقاله عروضي سمرقندي است. اين کتاب از نظر تاريخي فاقد اعتبار است و اکثر حکايات آن جعل مي‌باشد. صاحب کتاب “فردوسي و شعر او” در مورد چهار مقاله عروضي چنين مي‌نويسد: در آن مقاله يک انشا و عبارت پردازي است و از لحاظ تاريخي اعتباري ندارد و بدان استناد نمي‌توان کرد. شايد هيچ حکايتي از حکايات آن نباشد که از خبطه و خطا و سهو و اشتباه و حتي جعل خالي باشد.
 [فردوسي و شعر او]
علاوه بر اين اکثر محققين علل ديگري برغضب سلطان محمود نسبت به فردوسي بيان کرده‌اند که بعضي آنان عبارتند از:
۱- تاريخ سيستان که بالاتفاق معتبرترين و مهمترين مأخذ شرح حال فردوسي است و فقط ربع قرن يا کمتر از عهد فردوسي بنگارش درآمده است ملاقات فردوسي با سلطان محمود را چنين بيان مي‌کند.
و حديث رستم برآن جمله است که بولقسم فردوسي شاهنامه به شعر کرد و بر نام سلطان محمود کرد و چندين روز همي برخواند. محمود گفت: همه شاهنامه خود هيچ نيست مگر حديث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست.  بولقسم گفت: زندگي خداوند دراز باد، ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد اما اين دانم که خداي تعالي خويشتن را هيچ بنده چون رستم ديگر نيافريد اين بگفت و زمين بوسه کرد و رفت.
ملک محمود وزير را گفت اين مردک مرا بتعريض دروغ زن خواند! وزيرش گفت: ببايد کشت. هرچند طلب کردند نيافتند. چون بگفت و رنج خويش ضايع کرد و رفت هيچ عطا نايافته تا بغربت فرمان يافت… [تاريخ سيستان بتصحيح ملک الشعراء بهار]
 ۲- ابوالعباس فضل احمد از وزارت افتاد و احمد بن حسين ميمندي وزيرسلطان شد و از اينکه نام وزير پيش در بن کتاب برده شده است غضبناک گرديد.
۳- بزرگان و شاهان قديم در شاهنامه ستوده شده‌اند و سلطان محمود که بنده زاده بود (ندانست نام بزرگان شنود). و …
بهر حال، دلايل و براهين سني مذهب بودن فردوسي واضحتر از آن است که بتوان او را به ديگر مذاهب نسبت داد.

Advertisements

No Responses Yet

  1. آقا مقاله ی خیلی خوبی بود….
    فقط یه کم پیشداوری داشت به نظرم که خیلی جالب نبود…
    اول این که ، حساب کار آقایان جمهوری اسلامی به طور کلی با شیعه به عنوان یه کلیت، جداست….
    خلاصه این که دروغگو خواندن مکتب تشیع یه مقداری کم لطفیه….

    دوم این که، همون طوری که خودت بالا گفتی چون بحث تاریخی می شه، نمی شه اون جوری قطعی حکم کرد…
    و خوب چیزی که شیعه بهش معروفه تو تاریخ ، تقیه است…
    سنی ها به اعتراض این رفتار، میگن این شیعه ها هر موقع کارشون سخت می شه میزنن تو کار تقیه..:)
    و خوب کسایی که فردوسی رو شیعه می شمرن، اون ابراز ارادت هاش به عمر و ابوبکر و اینا رو از تقیه می دونن…
    در هر صورت، نظرهای مختلف هست و به نظر من درست نیست این جوری کسی رو یا گروهی رو به مغرض بودن متهم کنی….
    سوما، اونقدرا هم دیگه آسمان شیعه بدون ستاره نیست..! 🙂
    ملاصدرا و بیرونی رو الان تو ذهنمه…

    ختم کلام این که تحقیق تاریخی باید تا حد امکان از احساسات و غرایض شخصی تهی باشه…

  2. کلا مِثل این مَثَل که می گن جواب خشونت رو با خشونت نباید داد، به نظر من این گونه بحث هایی که ته اش هیچ قطعیتی نیست رو باید ول کرد…

  3. در ضمن محققان شوروی معتقد کاتبان سنی در قرون بعدی در شاهنامه دست برده اند تا وی را سنی نشان دهند.
    به این شعر فردوسی نگاه کنید:
    چو با تخت منبر برابر شود
    همه نام بوبکر و عمر شود

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: