گذری كوتاه بر زندگی شیخ محد ضیایی رحمه الله

ضیایی بزرگمرد تاریخ اهل سنت جنوب ایران

قال الله تعالی: «من المومنین رجال صدقوا ما هاهدوا الله علیه فمنهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا»[1]؛ در میان مومنان مردانی هستند كه با خدا راست بوده اند در پیمانی كه با او بسته اند. برخی پیمان خود را بسر برده اند (و شربت شهادت سر كشیده اند) و برخی نیز در انتظارند (تا كی توفیق رفیق می گردد و جان را به جان آفرین تسلیم خواهند كرد). آنان هیچگونه تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده اند (و كمترین انجرافی و تزلزلی در كار خود پیدا نكرده اند).

ولادت، خانواده و تربیت اسلامی

شیخ محمد ضیایی فرزند محمد صالح فرزند اسماعیل فرزند شمس الدین روز چهارشنبه 13 تیر ماه 1318 (هـ.ش) مطابق با 17 جمادی الاول 1358 (هـ.ق) در خانواده ای مومن و متدین در روستای هود از توابع بخش اوز لارستان فارس متولد شد. پدرش حاج محمد صالح امام جماعت روستا بود و این منصب را از آبا و اجدادش كه همگی تا پنج پشت امام جمتعت و قاضی هود بودند به ارث برده بود. مردم اختلافات، مسائل و مشكلات دینی و اجتماعی خود را نزد او حل می كردند و بدین سبب او را قاضی می نامیدند حاج محمد صالح علوم دینی را در مدرسه شیخ احمد فقهی در اوز فرا گرفته بود. بسیار مطالعه می كرد و به دلیل حافظه قویش از معلومات دینی، تاریخی و ادبی خوبی برخوردار بوده و از این نظر سرآمد بزرگان منطقه به حساب می آمد.

مسجد جامع روستا را خود اداره می كرد و خودش اذان می گفت: می گویند صدای بسیار رسایی داشت به گونه ای كه صدای اذان او از فاصله 5 كیلومتری –در آن زمان بدون بلندگو- شنیده می شد. به تربیت فرزندانش بسیار اهمیت می دادو با وجودی كه به كشاورزی و باغداری هم مشغول بود و لی اجازه نمی داد حتی یك وعده به نماز جماعت مسجد نرسد. مادر شهید نیز از خانواده ای متدین و اهل علم از شیوخ روستای هَرم بود. محمد در چنین محیطی و زیر نظر چنین پدر و مادری پرورش یافت.

در جستجوی علم و دانش

دوران كودكی را در روستای خود پشت سر گذاشت، مدت یك سال یا بیش در روستای بیدشهر در مكتبخانه مرحوم سید عقیل كاملی – دایی مادرش- به فراگیری قرآن مشغول بود. چهار سال از دوران دبستان را در روستای كوره سپری كرد. پس از آن به تشویق پدرش به مدت 4 سال در مدرسه دینی اوز – مدرسه شیخ احمد فقیهی – به تحصیلات دینی پرداخت. سپس به اصرار خودش و تشویق مادرش به قصد ادامه تحصیلات دینی راهی خارج كشور شد. در ابتدا پدرش مخالف خارج رفتن محمد بود و اصرار داشت كه او تحصیل علوم دینی را در همان مدرسه اوز به پایان رساند و در غیر اینصورت به كشاورزی و باغداری مشغول شود. اما اصرار شهید برای تحصیل در مدینه منوره و پشتیبانی مادرش باعث شد تا پدرش در سال 35 یا 36 شمسی او را به قطر بفرستد. در آن زمان شیخ 17 یا 18 ساله بود. مدت 6 ماه در آنجا مشغول كار بود. تا اینكه حاج صدیق منصوری یكی از علمای منطقه مقیم خارج از كشور كه پیش از او از روستای كوره به مدینه رفته بود ضمن نامه ای به شهید خبر می دهد كه برای او در دانشگاه مدینه منوره ثبت نام كرده است و بهتر است هرچه زودتر راهی مدینه شود. شهید برای كار، قرارداد یكساله داشت اما پس از دریافت نامه در حالیكه شش ماه از قراردادش گذشته بودبدون گرفتن حقوق، كارش را رها كرده و همراه كاروان حج از قطر رهسپار مدینه منوره گردید.

سال 1336 هـ.ش در سن 18 سالگی وارد مدینه شد. تحصیلات خود را همراه با حاج صدیق منصوری بصورت غیر رسمی شوع می كند. در آن زمان هنوز دانشگاه مدینه افتتاح نشده بود ابتدا در مدرسه «دارالحدیث» درس می خواندند. بیشتر علوم دینی را در حلقه های درسی كه علمای مدینه در حرم نبوی تشكیل می دادند فرا گرفتند. این حلقه های درس در روضه مسجد النبی برگزار می شد. در آن مكان شریف صحیح بخاری، صحیح مسلم، سیرت و تفسیر را نزد شیخ محمد مختار شنقیطی آموخت. «احیاء علوم الدین» امام محمد غزالی را نزد شیخ ابراهیم خُتًنی كه اصلیتش ایرانی و فارسی زبان بود فرا گرفت. قرآن را هم در روضه حفظ كرد. در حلقه درس حدیث در هر جلسه حدیث جدید را با شرح و تفسیر و دلایل می خواندند و در جلسه بعد از اول شروع كرده تا به حدیث جدید می رسیدند. شیوه درس خواندنشان به گونه ای بود كه شهید پیش از ورود به دانشگاه چندین برا صحیح بخاری و صحیح مسلم را دوره كرده بود. پیش از ورود به دانشگاه حافظ كل قرآن شد. 4سال بدین شكل بصورت غیر رسمی علوم دینی را كسب كرد یكی از همدوره رهای عرب شهید در دانشگاه مدینه پس از شهادتش در مورد وی گفته بود: دخل الجامعة و هو مجتهد.

وقتی در سال 1340 هـ.ش دانشگاه مدینه افتتاح شد، شهید جزء اولین گروه دانشجویان این دانشگاه بود. شهید ضیایی و حاج صدیق منصوری تنها ایرانیان دانشگاه مدینه بودند. به تشویق و تاكید شهید، برادرش شیخ عبدالوهاب نیز در همان سال به مدینه رفت و یك سال بعد به عنوان سومین ایرانی وارد دانشگاه مدینه شد. دانشگاه مدینه شامل چهار بخش مقدماتی، اعدادی، ثانوی و دانشگاه بود. شهید ضیایی از دوره ثانوی شروع به تحصیل كرد كه معدل دوره دبیرستان اینجاست. تحصیلات دانشگاهی را در رشته شریعت گذراند. در طول تحصیلات همواره جزء دانشجویان ممتاز بود. به اندازه ای كه به زبان عربی مسلط بود كه خود می گفت: «در مدینه وقتی عربی صحبت می كردم كسی متوجه ایرانی بودنم نمی شد.»
پس از 8 سال با مدرك لیسانس در رشته شریعت با درجه جید جیدا از دانشگاه مدینه فارغ التحصیل شد. از جمله اساتید وی در دانشگاه: عبدالمحسن عباد، شیخ عیبدالعزیز بن باز (رئیس انشگاه) و شیخ محمد امین شنقیطی بودند، لازم به ذكر است كه شهید در تمام مدت تحصیل و اقامت در مدینه منوره از حمایتهای مالی و غیر مالی و راهنمایی های مرحوم شیخ عبدالرحیم انصاری یكی از علمای ایرانی ساكن مدینه برخوردار بودند. شهید ضیایی در مجموع حدود 13 سال در مدینه منوره به سر بردند و در این مدت 13 بار به سفر حج مشرف شد.
 
بازگشت برای ترویج هدایت و روشنگری
شهید در سال 1347 هـ.ش به ایران بازگشت. یكسال در روستای خود – هود- ماند. در همین سال اولین نماز تراویح با ختم كل قرآن به امامت وی در روستای قلات برگزار شد. سپس به منظور استخدام در آموزش و پرورش راهی تهران شد. در آنجا سه شهر تهران، مشهد و بندرعباس را به منظور تدریس در دبیرستان به او پیشنهاد كردند. شهید به تشویق و راهنمایی فرد بزرگواری بنام عبدالرحمن فرامرزی، بندرعباس را انتخاب كرد. از سال 48 مقیم بندر عباس شده و به عنوان دبیر دبیرستانهای بندر عباس شروع به تدریس دروع عربی كردند. شهید دو شغل را بسیار دوست داشت، طبابت و تدریس. از همین سال تا 57 همراه با پیروزی انقلاب ایران، تقریبا هر سه سال به عنوان مدیر كاروان حج به سفر حج می رفتند. مجموعا در طور عمرشان بیش از 20 بار به سفر حج رفته اند كه آخرین برا پس از انقلاب بوده است. پس از بازگشت به ایران، شهید تلاش خود را برای فرستادن جوانان و نوجوانان اهل سنت به منظور تحصیل به دانشگاه مدینه آغاز كرد و تا چند سال به این كار ادامه داد. تعداد كسانی كه ایشان زمینه تحصیلشان را در مدینه فراهم نمود بسیارند. از جمله آنها علمای برجسته ای چون شیخ عبدالكریم محمدی، سید احمد یگانه، شیخ صالح انصاری، شیخ محمد صالح پردل و … را نام برد. از سال 48 تا 72 هر سال امامت نماز تراویح و قیام را در مسجد گله داری بندرعباس به عهده داشت. و تمام این سالها در رمضان، هر شب پس از نماز راویح سخنرانی می كردند كه اكثرا بصورت پرسش و پاسخ بود، كه مشتاقان زیادی داشت.

 

مبارزه با جهل، بی دینی و نفاق
وقتی شهید از سال 48 فعالیت مذهبی خود را شروع كرد با مردمی روبرو بود كه از دین و مذهب چیز زیادی دانستند و زمینه بی دینی و گمراهی با توجه به وضعیت پیش از انقلاب، فراهم بود. از همان ابتدای فعالیت همواره با تهدیدات، تمسخرها و مخالفت های افراد بی دین و منافق روبرو بود. از جمله این افراد، كسرویها و بهایی ها بودند كه مدتی بود در میان اهل سنت نفوذ كرده و پیروانی داشتند یكی دو سخنرانی تند شهید علیه آنها اناجم می داد، مانند مخالفت با شركت چنین افرادی در تشییع جنازه ها، منجر به توطئه ای شد كه در سال 53 علیه وی طرح ریزی كردند. در این حادثه شیخ ضیایی با خوردن شربتی مسموم در خانه یكی از این افراد دچار ناراحتی اعصاب شد. پس از مدتی تحمل بیماری، در شیراز تحت درمان قرار گرفت و بعد از سه – چهار ماه مشكلات روحی روانی بهبود یافت.
 
تاسیس مدرسه علوم اسلامی اهل سنت در بندرعباس
در سال 1360 هـ.ش مدرسه دینی بندر عباس را تاسیس كرد. اگر چه ابتدا با مخالفتهایی روبرو شد، اما با حمایت جناب آقای حقانی نماینده وقت بندر عباس در مجلس توانست اجازه تاسیس مدرسه را بگیرد. تنها گردانندگان مدرسه در بدو تاسیس شهید ضیایی و مولوی محمد حسن واحدی (افغانی) و تعداد طلبه های در این سال 40 نفر از مناطق مختلف جنوب بودند. دروسی كه خود شهید تدریس می كرد، تفسیر، حدیث، سیرت، نحو و میراث بود. مدرسه بندر عباس اولین مدرسه اهل سنت در ایران بود كه كلاس بندی شده  و طلاب دروس دینی و دولتی را با هم می خوانند. در سایر مدارس در آن زمان هر چند سابقه بیشتری داشتند فقط دروس دینی را می خواندند. شهید اكثر اوقات خود را در مدرسه می گذراند فاصله منزلش تا مدرسه حدودا پنج كیلومتر بود اما با این وجود بیشتر نمازها را در مدرسه با طلاب می خواند. رابطه خوبی با طلبه ها داشت و مواقع لزوم برای آنها به منزله پدر بود. به گونه ای كه شاگردانش مشكلات خانوادگی، مالی و … خود را نیز با وی در میان می گذاشتند. او معتقد بود كه مدرسه را خدا اداره می كند و نه شخص خاصی. و وجود یا عدم وی هیچ مشكلی در روند اداره مدرسه ایجاد نخواهد كرد. همواره می گفت: «هر چه دارم از بركت مسجد رسول الله و مدینه منوره است، اگر خوبی می بینم از بركت آیات و احادیثی است كه در روضه خوانده ام و اگر بدی می بینم از خودم است»، مدرسه بیش از هر چیزی برایش اهمیت داشت.
معتقد بود اداره مدرسه باید توسط شورای مدرسین باشد نه شخص واحد. از جمله طلبه های كه در سال افتتاح مدرسه درس خوانده و هم اكنون مدرس هستند عبارتند از: شیخ نادر بیگدلی، شیخ محد هادی جلالی، شیخ عبدالعزیز افراز و شیخ محمود طارم.
 
سلوك اخلاقی و كمالات انسانی و ایمانی شیخ شهید
رابطه شهید با مردم بسیار خوب و به صله رحم بسیار اهمیت می داد. در حل و فصل مشكلات نیازمندان نهایت تلاش خود را می كرد. با افرادی كه بنیه مالی ضعیفی داشتند به گونهای بر خورد می كرد كه هرگز احساس حقارت نمی كردند. اما به یقین آنچا بیشترین تاثیر را بر مردم بخصوص جوانان می گذاشت سخنرانیهای جذاب و جامع ایشان بود. موضوعات سخنرانی ایشان همواره بر محور تبلیغ دین و بیان شیوا و درس آموز تاریخ اسلام قرار داشت. هرگز در هیچ سخنرانی و هیچ خطبه ای به هیچ مذهب و فرقه ی اسلامی توهین نمی كرد. شهید معتقد بود برای تبلیغ دین هیچ نیازی به كوبیدن و توهین نیست. در همه چیز میانه رو بود. با وجودی كه اكثر خطبه های جمعه را خود ایراد می كرد، اما هر گز از این جایگاه برای توهین به سایرین استفاده نكرد و لیكن ظاهرا آنچه برای منافقین قابل تحمل نبود همان تبلیغ اسلام بود.
هنگام رفع مشكلات دیگران هیج توجهی به مذهب شخص محتاج نمی كرد. به نماز بسیار اهمیت می داد بویژه نماز صبح ا جماعت مسجد. فرزندانش را از هفت-هشت سالگی به مسجد می برد بخصوص برای نماز صبح.
هنگامی كه راهی مسافرت می شد تنها توصیه اش این بود كه: بی نماز نشوید. همواره دوست داشت كه فرزندانش چه دختر و چه پسر تحصیلات عالیه داشته باشند. با بچه ها بسیار مهربان بود و مخالف تنبیه بدنیشان بود. برای سادات احترام خاصی قایل بود. و بطور كلی آنچه باعث محبوبیت و احترام وی نزد دیگران می شود. اخلاق ایشان و تواضع و فروتنیشان در برخورد با مردم چه شیعه چه سنی بود.
 
خونی كه چراغ هدایت و بیداری را بر افروخت
شیخ محمد ضیایی پس از عمری دعوت. در سن 55 سالگی در روزی ما بین چهارشنبه 22 تیرماه 1373 تا چهار شنبه 29 تیرماه 1373 مطابق با 4 الی 11 صفر 1415 ه_.ق به جرم مبلغ اسلام بودن توسط افرادی كوردل. جنایت كار از خدا بی خبر و شقی القلب به درجه رفیع شهادت رسید. شهادت شیخ آخرین و بزرگترین افتخار در زندگی دنیوی او بود كه به آن نایل آمد.
جالب اینجاست كه دشمنان اسلام تصور می كردند كسی كه مدرسه دینی و اهلسنت جنوب را رهبری می كند شهید ضیایی است. اما وقتی پس از شهادت او مدرسه ای كه با اخلاص او اداره می شد. استوارتر از همیشه به كار خود ادامه داد و نوارهای سخنرانی او بین مردم دست به دست شد. بسیاری دیر پی به اشتباه خود بردند. مراسم تشییع جنازه ای كه مردم برای او ترتیب دادند و نه خانواده وی, بی نظیر بود و شاید قاتلین شهید حتی تصور نمی كردند آن جنایت چنین پیامدی داشته باشد. نه تنها از طرفداران شهید كاسته نشد بلكه كسانی كه تا آن روز نام ضیایی را هم نشنیده بودند, آن روز شنیدند و مشتاق شناختن او شدند. اغراق نیست اگر بگوییم شیخ ضیایی دائره المعارفی از تاریخ اسلام و احكام اسلامی بود كه جامعه اهل سنت از دست داد. اما بدون شك شاگردانی از خود بجای گذاشت كه توانستند جای خالی او را پر كنند.
دنیا و هرچه بود به دنیا نهاد و رفت
و چون لاله داغ بر دل صحرا نهاد و رفت
مثل عبور حادثه از مرز التهاب
بر روی لحظه های خطر پا نهاد و رفت
مثل نسیم خانه به دوش زمانه بود.
ملامح من حیاة العلامة الشهید محمد الضیائی رحمه الله

لاشک أن ازدهار الأقوام والملل إنما یتیسر ببذل النفس والنفیس

 وتضحیات مبارکة فی مسار الرقیّ والازدهار وتوعیة الشعب؛ وکان العلماء والشخصیات روّاد هذا الرکب المیمون طوال التاریخ.  إذ نتصفح تاریخ أهل السنة الراهن فی ایران، نجد أسماء کبار الشخصیات والعلماء حیث ضحّوا بحیاتهم لیعیش أهل السنة فی راحة وإطمئنان، وکان من هذه الشخصیات الفذة، العالم العبقری والمؤرخ الألمعی الذی کان لایخاف فی الله لومة لائم، الشیخ الشهید محمد الضیائی رحمه الله.

أردنا أن نقدّم إلی القراء الأعزاء نبذة وجیزة عن سیرته.

نسبه وأسرته :
هو الشیخ محمد الضیائی بن محمد صالح بن اسماعیل بن شمس الدین؛ ولد فی أسرة مباركة ساعیة لإرشاد الناس وتربیتهم الإیمانی، حیث كان والده الماجد الحاج محمد صالح عالماً ربانیاً كثیر المطالعة فی التاریخ والأدب، وإمام الجماعة، والحَكَم بین الناس فیما شجر بینهم من القطیعة والاختلافات .

وكان یُلمّ إلماماً شدیداً علی تربیة أولاده تربیة إیمانیة تغرس فی قلوبهم حب الله والرسول صلی الله علیه وسلم و صحابته.

وكان أمه من فضلیات النساء و من أسرة عریقة فی العلم والدین ومولعة بالعلوم الإسلامیة، حافزة أولادها علی الرقی فی العلوم الإسلامیة.

میلاده ونشأته :
أبصر النور یوم الأربعاء 18 من الجمادی الأولی، عام 1358 من الهجرة النبویة، فی قریة « هود » من توابع « إوز» من محافظة « فارس » .

تعلم القرآن فی قریة « بید شهر » فی مكتب خال أمه الشیخ سید عقیل الكاملی وقضی أربع سنوات فی المدرسة الابتدائیة فی قریة « كوره » ثم التحق بدافع من أبیه إلی مدرسة الشیخ محمد الفقیهی بـ « إوز»، و درس هناك أربعة سنوات حتی بلغ به العطش العلمی إلی أن سافر إلی المدینة المنورة لیواصل دراسته فی حلقات الدرس التی یعقدها هناك العلماء فی مسجد النبی صلی الله علیه وسلم ، فقرأ صحیحی البخاری و المسلم و السیرة و التفسیر علی الشیخ محمد مختار الشنقیطی ودرس « إحیاء علوم الدین » عند الشیخ محمد إبراهیم ختنی .

وفی هذه البرهة من الزمن قیّض الله له التوفیق بحفظ القرآن الكریم فی المسجد النبوی الشریف.

وبعد مضی أربعة سنوات، دخل الجامعة وقد جمع عنده علم وافر حیث قال فیه أحد من زملائه: دخل الجامعة وهو مجتهد .

وتخرج من الجامعة فی فرع الشریعة ونال البكالوریوس بدرجة جید جداً .

وكان من أساتذته فی الجامعة ، الشیخ عبدالمحسن عباد ، الشیخ عبدالعزیز بن باز رحمه الله ( رئیس الجامعة ) والشیخ محمد أمین شنقیطی .

جهوده العلمیة ونشاطاته الدعویة :
رجع الشیخ محمد الضیائی عام 1347 الهجری الشمسی إلی إیران وقضی سنة فی قریة « هود » وأقام رحمه الله فی هذا العام أول صلاة التراویح فی قریة « قلات » .

وفی عام 1348 بدأ نشاطاته العلمیة فی المدارس الثانویة فی مدینة « بندر عباس » بعد ما اقترح له إدارة التعلیم والتربیة بطهران ثلاثة مدن لتدریس اللغة العربیة .

وفی نفس العام خرج إلی الحج أمیراً ومعلماً للحجاج وبقی فی هذا المنصب 20 عاماً، وأتاح الله له الفرص للحج كل عام .

وكان الشیخ یحث الشباب علی مواصلة دراساتهم فی المدرینة المنورة .

تأسیس مدرسة العلوم الإسلامیة لأهل السنة فی « بندر عباس » :
فی عام 1365 هـ . ش أسس مدرسة العلوم الإسلامیة، لكنه لقی فی أول الأمر بعض المشاکل بَیدَ أنه لم یقف عن إنجاز هذا المشروع المبارك، بل واصل طریقه بعزم فولادی حتی أثمرت جهوده ثماراً یانعة بتأسیس المدرسة .

وكان قد أخذ بدفة المدرسة وحیداً حتی قیض الله له الشیخ محمد حسن الواحدی « الأفغانی » حیث وقف جنباً بجنبه یشد من أزره .

وكان رحمه الله یقضی معظم وقته مع الطلبة الذین لم یتجاور عددهم 45 نسمة، وكان یدرس التفسیر والحدیث والسیرة والنحو والمیراث .

صلته مع الشعب :
كان الشیخ الشهید رحمه الله قوی الصلة مع الشعب مهتماً بأمورهم .

كان الفقیر والثری عنده سواء، و کان لایالو من أی جهد فی حل المشاکل و المعضلات التی تواجه المساكین والفقراء .

كانت خطاباته تأخذ بجوامع القلوب ، تجذب الشباب كالمغناطیس ، وكان رحمه الله یتسم بسمة الوسطیة حیث کان لایثور ولایصرخ فی وجه أی أحد. 

وكان یعتقد أنه لاحاجة فی تبلیغ الدین إلی الإهانة والإساءة ، وكان یؤكد عند الحال والترحال علی حضور الجماعة و المحافظة علی الصلوات، حتی كان یأمر ویشوق صبیانه علی حضور صلاة الفجر .
الدماء التی أضاءت نبراس الهدایة والوعی :
کان دعوة الشیخ رحمه الله التمسک بالکتاب والسنة؛ ولم تمض مدة مدیدة من نشاطاته المبارکة حتی أقبل علیه الناس کالفراش وصار بارقة أمل لأهل السنة فی ایران.

کان الشیخ رحمه الله لازال یثقل علی کاهله هذا العبء العظیم، ولاجل ذلک واصل أسفاره ورحلاته الدعویة إلی القری النائیة، ویجتمع لإستماع خطاباته جم غفیرمن الناس لا یحصیهم إلا الله .

کان رحمه الله فی إحدی أسفاره الدعویة ولکنه لم یرجع وطار إلی الرفیق الأعلی و قضی نحبه شهیداً یوم الأربعاء 11 من شهر صفر، عام 1415 بعد ما قضی عمره فی جهاد دءوب ودعوة عمیمة عمیقة.

قد عثر علی جثة الشیخ الشهید رحمه الله فی إحدی الطرق الجبلیة من محافظة هرمزگان وکانت علی جثته آثار التعذیب.

نعم! قتل الشیخ بطریقة وحشیة ثم مُثل و رمیت جثته فی الطریق فی الصحراء بذریعة أنه مات بحادث سیارة ونسوا أن السیارة ألقیت بجوار جثته سالمة من الأذى.

ذهب رحمه الله ضحیة مؤامرة دنیئة علیه، ولكن الأیدی الآثمة التی اقترفتها لن تنجو من عذاب الله وفضیحته فی یوم آت لا محالة.

وأخیراً الحقیقة التی یجب أن اذکرها هی أنّ قاتلی الشیخ رحمه الله ماكانوا یتصورون ولایكاد یخطر ببالهم أن دماء الشیخ تظل تضیء نبراس الهدایة والوعی، وتسبب إقبال الناس علی الدین والسنّة، وأن كلماته سوف تحیی بین الناس وتبقی خالدة.
 اللهم اغفر له و ارحمه و أنزله منازل الشهداء والصدیقین .
ولست أبالی حین أُقتل مسلما ——- على ای شق كان فی الله مصرعی
وذلك فی ذات الإله وإن یشأ ——- یبارك على اوصال شلو ممزع

متن عربی برگرفته از سنی نلاین

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: