احكام جنازه و چگونگي نماز بر آن

1 ـ اين امر جايز است كه به شخص در حال سكرات (لحظات احتضار، دم مرگ) جمله «لا اله الا الله» را تلقين كرد كه آن را بگويد زيرا رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- فرموده است: «لقنوا موتاكم لا إله إلاَّ الله». (متفق عليه).

به مردگانتان (لحظات آخر زندگى، دم مرگ) جمله «لا اله الا الله» را تلقين كنيد. (تا آن را تكرار كنند).

2 ـ زمانى كه يقين كرديد كه شخص مرده است، چشمهايش را بر روى هم بگذاريد (چشمهايش را ببنديد) زيرا اين عمل در سنت هدايت بخش پيامبر -صلي الله عليه وسلم- آمده است[1].

3 ـ واجب است جنازه مسلمان غسل داده شود مگر آنكه در ميدان جنگ به شهادت رسيده باشد، زيرا شهيد ميدان نبرد، نه غسل داده می‌ شود، و نه نمازى بر او خوانده می شود، و نه اينكه در كفن قرار داده می‌ شود، و فقط با همان لباسش دفن می‌ شود زيرا رسول الله -صلي الله عليه وسلم- شهدا و كشته شدگان غزوه (جنگهاى رسول الله -صلي الله عليه وسلم- با دشمنان دين) احدى را نشسته، و بر آنان نماز هم نخواندند[2].

4 ـ نحوه غسل دادن جنازه (ميّت)[3].

عورت (شرمگاهش) را پوشانده[4]، و او را از زمين كمى بلند كرده و اندكى به شكمش فشار داده شود[5]. بعد از آن كسى كه غسل می‌ دهد دستمال يا پارچه‌ای را دور دستش می ‌پيچد و نجاست‌ها را پاك می‌كند. سپس همانند وضو براى نماز، او را وضو می‌دهند، بعد سر و ريشش را با آب و سدر[6] يا با ماده شوينده ديگرى (صابون، شامپو، … ) می‌شويند، ابتدا سمت راست بدنش، و سپس سمت (طرف) چپ بدنش را می‌ شويند[7]. حالا در بار دوم و سوم او را غسل می ‌دهند[8]. در هر بار (غسل دهنده) دستش را به آرامى بر روى شكم ميت می‌كشد تا اگر نجاستى بيرون بيايد، آن را پاك كند و بعد محل خروج نجاست را با پنبه يا چيزى شبيه آن ببندد و اگر با اين چيزها نشد، با گِل، يا چسب و امثال آن محل را ببندد، حالا بار ديگر وضوى ميت را تجديد كند. چنانچه ميّت با سه بار شستن پاك نشد، پنج يا هفت بار می‌تواند او را بشويد، و در پايان او را خشك كرده و در زير بغل و محلهاى پنهان و مواضع سجده مرده عطر را قرار دهد. چنانچه تمام بدن ميّت معطر گردد بهتراست[9].

كفن ميت با بخور و ماده‌ای خوشبو معطر گردد[10]. و چنانچه سبيل يا ناخنهايش بلند بود، كوتاه گردد، اما چنانچه اين كار انجام نشد گناهى صورت نگرفته است. موهايش شانه نشود، و موهاى شرمگاه كوتاه نمی‌گردد، و اگر ختنه نشده بود، ختنه نمی‌گردد، زيرا بر اين اعمال دليلى وجود ندارد.

موى سرميّت اگر زن باشد به سه دسته تقسيم شده و پشت سر انداخته می‌شود[11].

5 ـ احكام كفن ميّت.

بهتر است مرد را در سه پارچه سفيد كفن كنند، در اين سه تكه عمامه و پيراهن وجود ندارد، اين همان روشى است كه رسول -صلي الله عليه وسلم- كفن گرديد[12]. ميّت در كفن پيچيده می‌شود چنانچه ميت در ازار[13]  و ملفقه (چادر شب) پيچيده شود مانعى نخواهد داشت.

زنان را در پنج پارچه كفن می ‌شوند[14].

پسر بچه در يك تا سه پارچه كفن می‌ شود.

دختر بچه در يك پارچه و دو ملافه كفن می ‌شود.

اما در واقع براى تمامى مردگان (از مرد، زن، بچه) واجب آن است كه در يك پارچه پيچيده و كفن شوند بگونه‌ای كه تمام بدن پوشيده شود. چنانچه ميت در حالت احرام (در حج يا عمره) باشد او را با آب و سدر شسته، يا در همان لباس احرام، يا پارچه ديگر كفن می كنند، اما سر و صورتش را نمی‌ پوشانند، و عطر هم به وى نمی‌زنند، زيرا وى در روز قيامت تلبيه گويان (لبيك اللهم لبيك … ) مبعوث و محشور خواهد شد. اين عمل از احاديث رسول الله -صلي الله عليه وسلم- ثابت شده است.

اما چنانچه محرم (شخص در حالت احرام) زن باشد مانند زنان ديگر وى را كفن می‌كنند، و به او عطر نمی‌زنند، و صورتش را با روبند، و دستهايش را با دستكش نمی‌پوشانند، اما صورتش را با پارچه كفن می‌پوشانند. (قبلا نحوه كفن كردن زنان بيان شد).

6 ـ سزاوارترين و شايسته ‌ترين شخص به غسل دادن ميت و نماز خواندن بر او كسى است كه ميت درباره وى وصيت كرده باشد [15]، بعد از او، پدر، پدربزرگ، و بعد اقوام و خويشاوندانِ مرد نزديك به او، سزاوارتر هستند.

در مورد زنان هم، شايسته‌ترين فرد به غسل دادن كسى است كه زن به او وصيت كرده است، بعد از او، مادر، مادر بزرگ، و بعد اقوام و خويشاوندانِ زن نزديك به او، سزاوارتر هستند.

جايز است كه زن و شوهر هر يك اگر مُرد ديگر وى را بشويد [16]، زيرا هنگامى كه ابوبكر صديق –رضي الله عنه- وفات يافت همسرش او را شست.

همچنين نقل شده است علي بن أبى‌طالب –رضي الله عنه- همسرش فاطمه الزهراء ك را شُست.

7 ـ چگونگى نماز جنازه:

با تكبير اول، سوره فاتحه خوانده می ‌شود، اگر به همراه آن سوره كوتاهى با يك يا دو آيه از قرآن خوانده شود بهتر است. اين نحوه قرائت در حديثى از ابن عباس م آمده است[17].

با تكبير دوم، بر رسول الله -صلي الله عليه وسلم- درود و صلوات فرستاده می‌شود مشابه همان درودى كه نماز خوانده می‌شود.

با تكبير سوم، اين دعا خوانده می ‌شود.

«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِحَيِّنَا وَمَيِّتِنَا، وَشَاهِدِنَا، وَغَائِبِنَا وَصَغِيْرِنَا وَكَبِيْرِنَا، وَذَكَرِنَا وَأُنْثَانَا. اللَّهُمَّ مَنْ أَحْيَيْتَهُ مِنَّا فَأَحْيِهِ عَلَى اْلإِسْلاَمِ، وَمَنْ تَوَفَّيْتَهُ مِنَّا فَتَوَفَّهُ عَلَى اْلإِيْمَانِ، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لَهُ وَارْحَمْهُ، وَعَافِهِ، وَاعْفُ عَنْهُ، وَأَكْرِمْ نُزُلَهُ، وَوَسِّعْ مُدْخَلَهُ، وَاغْسِلْهُ بِالْمَاءِ وَالثَّلْجِ وَالْبَرَدِ، وَنَقِّهِ مِنَ الْخَطَايَا كَمَا نَقَّيْتَ الثَّوْبَ الأَبْيَضَ مِنَ الدَّنَسِ، وَأَبْدِلْهُ دَاراً خَيْراً مِنْ دَارِهِ، وَأَهْلاً خَيْراً مِنْ أَهْلِهِ، وَزَوْجاً خَيْراً مِنْ زَوْجِهِ، وَأَدْخِلْهُ الجَنّةَ، وَأَعِذْهُ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَعَذَابِ النَّارِ، وافْسَحْ لَهُ في قَبْرِهِ، وَنَوِّرْ لَهُ فِيْهِ، اللَّهُمَّ لاَ تَحْرِمْنَا أَجْرَهُ وَلاَ تُضِلَّنَا بَعْدَهُ…». (مسلم، الترمذي والنسايي وابن ماجه).

«خداوندا!، زندگان ما را، و مردگانمان را، و حاضران، و غايبانمان را، و كودكانمان (كوچك هاىمان و بزرگانمان)، و مردان و زنان ما را، مغفرت كن و ببخشاى، خداوندا! هر كس از ما را كه زنده می‌گردانى براىين اسلام زنده گردان، و هر كس را كه از ما می‌ميرانى بر ايمان بميران، خداوندا! بر (اين ميت) رحم كن، و او را ببخشاى، و عافيت را نصيبش كن، و از وى در گذر و معافش كن، جايگاهش را گرامي دار، و قبرش را گسترده بگردان، او را با آب، برف و تگرگ (يخ) غسل بده و از اشتباهات پاكش گردان، همانگونه كه پارچه‌ای سفيد از چرك و آلودگي پاك می‌ شود، به او منزلى بهتر از خانه دنيا اش بده، و خانواده‌ای بهتر از خانواده‌اش عطا كن، او را وارد بهشت كن، و او را از عذاب قبر و عذاب جهنم در پناه خويش نگه دار.

خداوندا! ما را از پاداش او محروم مگردان، و (همچنين) ما را بعد از او گمراه و منحرف مكن».

مستحب است هنگام هر تكبير دستها بلند گردد[18].

چنانچه مرده (ميت) زن بود دعا را در عربى به صيغه مونث می ‌خوانيم، اگر تعداد مرده‌ها (ميتها) چند نفر بودند، دعاى عربى را به صيغه جمع می ‌خوانيم.

چنانچه مرده (ميت) كودك يا نوزاد بود[19]، دعاى مغفرت خوانده نمی ‌شود و به جاى آن، دعاى زير خوانده می ‌شود.

«اللهم اجعلهُ فرطاً لوالديه، وذخراً شفيعاً مجاباً، اللهم ثقّل به موازينهما، وأعظم به أجورهما، اللهم اجعله في كفاله إبراهيم –عليه السلام- ، وألحقه بصالح سلف المؤمنين وقه برحمتك من عذاب الجحيم». (المغني لابن قدامه 3/416).

«خداوندا! او را پاداش، گنجينه اى، شفاعت كننده‌اى، و پاسخ دهنده‌ای براى پدر و مادرش قرار بده، خداوندا! توسط اين كودك ترازوى اعمالشان را سنگين بگردان،‌ و بدين خاطر پاداش شان را زياد كن، خداوندا! اين كودك در كفالت و حضانت ابراهيم –عليه السلام- قرار بده، و وى را به مؤمنان صالح پيشين (سلف صالح) ملحق بگردان. و با رحمت خودت او را از عذاب دوزخ حفظ بگردان».

سنت آن است كه امام در مقابل سر جنازه اگر مرد باشد بايستد، و اگر زن بود در مقابل وسط پيكر جنازه بايستد[20].

و اگر چند جنازه از مرد و زن باشد. جنازه مرد را مقابل امام قرار می‌دهند، و جنازه زن را در جهت قبله و پشت جنازه مرد قرار می‌دهند، يعنى بعد از جنازه مرد گذاشته می‌شود، و اگر جنازه كودك بود، پشت جنازه پسربچه بعد از جنازه مرد، سپس جنازه زن قرار داده می ‌شود، و بعد از آن جنازه دختربچه در جهت قبله بعد جنازه زن، پشت سر هم گذاشته می ‌شود.

بدينصورت جنازه‌ها قرار داده می‌شود كه سر هر جنازه مقابل جنازه قبلى قرار می‌گيرد. سر پسربچه مقابل سر مرد، و ميانه سر زن مقابل سر مرد، و سر دختربچه مقابل سر زن قرار می‌گيرد.

نمازگزاران همگى پشت سر امام می ‌ايستند و چنانچه يك نفر از نمازگزاران جايى در پشت سر امام نيافت، می‌تواند در دست راست امام بايستد.

هشتم: چگونگى دفن ميت ( در گور قرار دادن مرده):

بهتر آن است كه قبر (گور) عميق باشد[21]. بدينگونه كه عمق آن حدود نصف قامت يك مرد متوسط القامه باشد. و ديگر اينكه در درون گور (قبر) لَحد ايجاد كنند[22]. و جهت آن هم در سمت قبله باشد.

مرده را بر روى دست راست (پهلوى راست) داخل لَحد می‌ گذارند[23]، و سپس گره كفن را باز كرده، و بدون آنكه سر جنازه برهنه و آشكار گردد، و اين تفاوتى ندارد كه مرده، مرد يا زن باشد. بعد از آن بر آنجا خشت، يا گِل می‌گذارند تا مطمئن شوند خاك داخل آن نمی‌شود. اگر توانستند خشت بگذارند يا هر چيز ديگر مانند لوح[24] يا سنگ يا تخته كه مانع داخل شدن خاك به داخل آن شود. حالا خاك را می‌ريزند و گور را پر می‌كنند. مستحب است در اين زمان گفته شود: «بسم الله و على ملة رسول الله»[25]. يعنى: «به نام خدا و بر امت رسول خدا اين مرده را می ‌گذاريم»‌.

ارتفاع سطح قبر از زمين به اندازه يك وجب[26] می ‌باشد، و چنانچه امكان داشت روى آن مقدارى سنگريزه ريخته و آب می ‌پاشند[27].

بر كسانى كه جنازه را تشييع كرده‌اند سنت است كه بر سر قبر ايستاده و براى ميت دعاى خير بنمايند. از رسول الله -صلي الله عليه وسلم- روايت شده كه بعد از دفن ميت بر سر قبر او ايستاده و چنين می‌فرمودند: «استغفروا لأخيكم و سلوا له التثبيت فإنَّه الآن يسأل».

(أبوداود، الحاكم، البيهقي و ديگران).

«براى برادرتان طلب آمرزش نماييد، و براى او پايدارى و ثبات در سخن حق بطلبيد، زيرا از او الآن سؤال می‌شود. (يعنى در حال حاضر دو فرشته الهى (منكر و نكير) از وى امتحان می‌گيرند)».

نهم: نماز جنازه بعد از دفن ميت:

چنانچه كسى قبل از دفن ميّت نتوانست بر وى نماز جنازه بخواند، براى او جايز است كه بعد از دفن هم بر ميّت نماز جنازه بخواند، و اين مدت حدودا تا يك ماه می‌تواند باشد، زيرا رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- اين عمل را انجام داده ‌اند[28]، و بيشتر از يك ماه ديگر جايز نمی‌باشد بدين علت كه در حديث يا اثرى نيامده است كه رسول الله -صلي الله عليه وسلم- بعد از يك ماه از دفن ميّت بر وى نماز جنازه خوانده باشد.

دهم: نوحه خوانى و غذا دادن براى ميّت:

جايز نيست صاحب عزا (عزاداران و سوگواران) براى مردم و كسانى كه براى تسليت به نزد آنان می‌آيند غذا و خوراك تهيه و آماده كنند. زيرا صحابى بزرگوار جرير بن عبدالله البجلي گفته است: «ما در زمان حياتِ رسول الله -صلي الله عليه وسلم- جمع شدن براى عزادارى و تهيه و آماده كردن غذا را بعد از دفن ميّت از انواع نياحت[29]  و سوگوارى ناجايز دانسته و بر می‌شمرديم[30].

اما براى صاحبان عزا منعى وجود ندارد كه براى خودشان و ميهمانهاىشان غذا تهيه كنند، البته بهتر آن است كه خويشاوندان و همسايگان براى صاحبان عزا غذا پخته يا تهيه كنند. زيرا زمانى كه خبر شهادت جعفر بن أبى‌طالب –رضي الله عنه- در سرزمين شام [31]  به رسول الله -صلي الله عليه وسلم- رسيد، ايشان به خانواده خويش دستور دادند تا براى خانواده جعفر بن أبى ‌طالب –رضي الله عنه- غذا تهيه كنند و سپس فرمودند: (امروز) بر آنان امرى (مصيبتى) گذشته است كه آنان را به خودشان مشغول ساخته و نگرانشان كرده است.

«اصنعوا لآل جعفر طعاماً فإنه قد أتاهم أمر يشغلهم»‌. (أحمد، أبوداود، الترمذي، ابن ماجه و ديگران).

همچنين مانعى وجود ندارد كه صاحبان عزا از غذايى كه براىشان تهيه شده همسايگان و يا ديگران را دعوت كنند.

در ارتباط با گفتن تسليت وقت معينى در شرع وارد نشده است.

يازدهم: زمان سوگوارى براى زنان:

براى زنان جايز نيست كه بيش از سه روز عزادارى كنند[32].

مگر براى شوهرانشان[33] . زيرا در اين حالت بر زن واجب است چهار ماه و ده روز سوگوارى كند. اما چنانچه باردار (حامله) بود مطابق با احاديث صحيح كه گذشت بايد سوگواريش را تا هنگام زايمان ادامه دهد.

ولى بر مردان جايز نيست براى خويشاوندان و نزديكانش و يا ديگران سوگوارى كرده يا عزا بگيرد.

دوازدهم:

براى مردان جايز است كه هر چندگاه به زيارت گورستانها رفته و براى مردگان دعا كرده و طلب رحمت براىشان بنمايند، زيرا اين ديدار براى آنان يادآورى از آخرت و سرانجامشان می‌باشد. زيرا رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود: «زوروا القبور فإنَّها تذكركم الآخرة». (به روايت مسلم).

«… به ديدار قبرها برويد، زيرا اين قبور، آخرت را به ياد شما می‌آورد».

رسول الله -صلي الله عليه وسلم- به اصحاب و يارانشان می ‌گفتند: هرگاه به گورستان (قبرستان) رفتيد اين دعا را بخوانيد:

«السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الدِّيَارِ، مِنَ الْمُؤْمِنِيْنَ وَالْمُسْلِمِيْنَ، وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللهُ بِكُمْ لاَحِقُوْنَ. نَسْأَلُ اللهَ لَنَا وَلَكُمُ الْعَافِيَةَ، يَرْحَمُ اللهُ الْمُسْتَقْدِمِيْنَ مِنَّا وَالْمُسْتَأْخِرِيْنَ». (مسلم، أحمد والنسائي).

«سلام بر شما اى ساكنان اين سرزمين از تمامى مؤمنان و مسلمانان، و ما هم اگر خداوند بخواهد به شما خواهيم پيوست، از خداوند براى خودمان و شما عافيت و سلامتى را می‌خواهيم و خداوند به هر آن كسانى كه قبل از ما از دنيا رفته‌اند، و به هر آن كسى بعد از ما از دنيا خواهند رفت رحمت كند».

اما براى زنان جايز نيست كه به زيارت قبرستانها بروند، زيرا رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرموده است: «لعن الله زائرات القبور»[34]. (احمد، ابن ماجه، حاكم، البيهقي و ديگران).

«خداوند، زنانى را كه به زيارت قبرها می‌روند نفرين (لعنت) كند.

زيرا با رفتن زنان به قبرستانها بيم برخاستن فتنه، بى‌صبرى، و كم‌حوصلگى، و فرياد و شيون می‌رود. همچنين صحيح نيست كه زنان در تشييع جنازه شركت نمايند زيرا رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- آنان را از اين عمل نهى كرده و بر حذر داشته است[35].

اما خواندن نماز جنازه در مسجد يا مصلى براى مردان و زنان جايز است.

اين مطلب آخرين چيزى بود كه توانستم جمع آورى كنم.

وصلى الله وسلم على نبينا محمد وآله وصحبه أجمعين. 

 
——————————————————————————–

[1] –  ام المومنين ام سلمه –رضي الله عنها- روايت كرده است كه: «دخل رسول الله -صلى الله عليه وسلم- على أبي سلمة وقد شق بصره فأغمضه ثم قال: إنَّ الروح إذا قبض تبعه البصر …». (مسلم).

«رسول الله -صلي الله عليه وسلم- بر ابوسلمه وارد شدند در حاليكه چشمانش باز بود، ايشان -صلي الله عليه وسلم- آنها را بست و فرمود: آنگاه كه روح گرفته می شود، چشم آن را دنبال می كند».

رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرموده است: «إذا حضرتم موتاكم فأغمضوا البصر فإنَّ البصر يتبع الروح، وقولوا خيراً فإنَّه يُؤمن على ما قال أهل الميت». (أحمد وابن ماجه).

«هر گاه بر بستر مرده ‌هايتان حاضر شديد، چشم مرده را ببنديد، زيرا آن روح را دنبال می‌ كند، سخنان نيك و خوب بالاي سر مرده بگوييد، زيرا فرشتگان بر آنچه كه خانواده مرده می ‌گويند، آمين می ‌گويند».

[2] – رسول الله -صلي الله عليه وسلم- در ارتباط با كشته شدگان (شهداي) غزوه أُحُد فرمودند: «لا تغسلوهم فإنَّ كل جرح أو كل دم يفوح مسكاً يوم القيامة، ولم يصل عليهم». (أحمد).

«آنها را غسل ندهيد، زيرا هر زخم و هر خوني در روز قيامت از آن بوي مشك برمي‌خيزد، و بر آنان نماز هم نخواند».

در حديثي ديگر آمده است: «كان النبي -صلى الله عليه وسلم- يجمع بين الرجلين من قتلى أحد في ثوب واحد ثم يقول: أيهم أكثر أخذاً للقرآن؟ فإذا أشير له إلى أحدهما قدمه في اللحد وقال: أنا شهيد على هؤلاء يوم القيامة، وأمر بدفنهم في دمائهم ولم يغسلوا ولم يصل عليهم». (البخاري).

«پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بين هر دو مرد را از كشته شدگان أُحُد را در يك قبر جمع می‌كرد، سپس می ‌گفت: كدام يك، از قرآن بيشتر حفظ داشت؟ به هر كدام كه اشاره می‌شد، زودتر وي را در قبر می‌نهاد، و می‌گفت: من بر اينان در روز قيامت گواه خواهم بود، و سرانجام با همان خونهايشان فرمان به دفنشان می ‌داد، بدون آنكه آنان را بشويند، و يا بر آنان نماز بخواند».

چنانچه تعداد جنازه زياد بوده و كفن كم باشد، جايز است چند نفر را در يك قبر دفن كنند، و آن كسيكه قرآن بيشتر حفظ دارد، زودتر در قبر گذاشته شود، انس بن مالك -صلي الله عليه وسلم- روايت می ‌كند: «أتى رسول الله -صلى الله عليه وسلم- على حمزة يوم أحد، فوقف عليه فرآه قد جُدع ومثّل به، فقال: لولا أن تجد صفية في نفسها لتركته حتى تأكله العافية، حتى يحشر يوم القيامة من بطونها، قال: ثم دعا بنمرة فكفنه فيها، فكانت إذا مدت على رأسه بدت رجلاه، وإذا مدت على رجليه بدا رأسه. قال: فكثر القتلى وقلت الثياب. قال: فكفَّن الرجل والرجلان والثلاثة في الثوب الواحد. ثم يدفنون في قبر واحدد من الشهداء غيره، وقال: أنا شاهد عليكم اليوم، قال: وكثرت القتلى وقلّت الثياب وقال: وكان يجمع الثلاثة والاثنين في قبر واحد، ويسأل: أيهم أكثر قرآناً فيقدم في اللحد وكُفّن الرجلين والثلاثة في الثوب الواحد».

«بعد از غزوه أُحُد، زمانيكه رسول الله -صلي الله عليه وسلم- از كنار جنازه حمزه بن عبدالمطلب -رضي الله عنه- عبور كرد، در حاليكه بينى‌اش را بريده و وي را مُثْله (تكه تكه كردن) كرده بودند، فرمود: اگر صفيه (خواهر حمزه، مادر زبير و عمه پيامبر -صلي الله عليه وسلم-) در درونش چيزي حس نمی‌كرد (ناراحت نمی‌شد)، حمزه را به حال خودش رها می‌كردم، تا درندگان او را بخورند، و خداوند وي را از شكم پرندگان و درندگان وحشي حشر نمايد. سپس او را در پوست ببري (پارچه‌اي) كفن كرد،‌آنگاه كه سرش را می‌پوشاند، پاهايش لخت می‌شد، و آنگاه پاهايش را می‌پوشاند، سرش لخت می‌شد، سرانجام سرش را پوشاند و به غير از او بر هيچيك از شهداي أُحُد نماز نخواند، و فرمود: من امروز بر شما شاهد هستم. گفت: كشته شدگان زياد بودند، و لباسها كم، و گفت: سه نفر، و دو نفر را در يك قبر دفن می‌كردند، و رسول الله -صلي الله عليه وسلم- می‌پرسيد: كداميك قرآن بيشتري حفظ داشته است، پس او را جلوتر در قبر می‌گذاشت، و دو مرد، و سه مرد را هم در يك لباس كفن كرد»‌.

شيخ الاسلام ابن تيميه می‌گويد: مفهوم دو يا سه نفر را در يك كفن قرار دادن اين است كه: يك كفن را بين چند نفر تقسيم می ‌كردند، و هر جنازه با قسمتي از كفن پوشانده می ‌شد، هر چند كه تمامي بدن را نپوشاند، و اين سوال كه كدام يك قرآن بيشتري از حفظ دارد، و زودتر گذاشتنش در قبر دلالت بر همين امر دارد. زيرا اگر در يك كفن بودند اين امر امكان پذير نبود، و بايد كفن را باز می‌ كردند و مجددا آنان را كفن كردند.

شيخ ألباني می گويد: تفسير ابن تيميه صحيح است، اما نظركساني كه ظاهر حديث را بيان كرده، و تفسير می‌ كنند، اشتباه می‌باشد، بدين معنا كه دو يا سه نفر را در يك كفن دفن می ‌كردند.

[3] –  رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرموده است: «من غسل مسلماً فكتم عليه غفر له الله أربعين مرة، ومن حفر له فأجنّه أجري عليه كأجر مسكن أسكنه إياه إلى يوم القيامة، ومن كفنه كساه الله يوم القيامة من سندس واستبرق الجنة». (الحاكم، البيهقي وديگران).

«هر كس مسلماني را غسل دهد (و چنانچه عيبي در او ببيند) و آن را پنهان نمايد، خداوند متعال چهل بار او را مورد بخشش و مغفرت قرار می‌دهد، و هر كس براي او (ميت) گوري را آماده كرده، و بكند، و به خاك بسپاردش، همانند كسي كه وي را در خانه‌ای سكني داده، تا روز قيامت اجر خواهد برد، و هر كس كه او را كفن كند، خداوند متعال وي را با سندس (ديباي لطيف و گرانبها)، و استبرق (پارچه‌ای كه با ابريشم و زر بافته شده است)، بهشتي در روز قيامت می ‌پوشاند».

[4] –  مقدار عورت در مُرده (ميت) همانند مقدار آن در زنده‌گان است. زيرا رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرموده است: «ولا تنظر إلى فخذ حي ولا ميت». (أبوداود).

«به رانهاي شخص زنده و مرده (ميت) نگاه نكن».

[5] – زيرا چنانچه در روده‌هايش نجاستي باقي مانده باشد، خارج شود. زيرا بايد با مُرده با شفقت و دلسوزي رفتار كرد، و اين را بايد دانست كه احترام گذاشتن ميت، همانند احترام گذاشتن به زنده است. رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- فرموده است: «إنَّ كسر عظم الميت ككسره حياً». (أحمد).

«به تحقيق شكستن استخوان ميت (مرده)، همانند شكستن آن در حالت زنده بودنش است».

[6] –  ابن عباس –رضي الله عنهما- روايت كرده است كه: «إنَّ رجلاً كان مع النبي -صلى الله عليه وسلم- فوقصته ناقته وهو محرم فمات، فقال: رسول الله -صلي الله عليه وسلم-: اغسلوه بماء وسدر وكفنوه في ثوبين ولا تمسوه طيباً ولا تخمروا رأسه فإنَّ الله يبعثه يوم القيامة ملبياً». (البخاري ومسلم).

«مردي در حال احرام همراه پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بود كه شترش او را بر زمين انداخت، و گردنش را شكست و مُرد، رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود: او را با آب و سدر غسل دهيد، و در دو پارچه كفن كنيد، و به وي عطر و مادّه خوشبو نزده، و سرش را هم نپوشانيد. زيرا خداوند متعال او را در روز قيامت تلبيه گويان محشور می ‌نمايد.

«لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إنَّ الحمد والنعمة لك والملك، لا شريك لك».

[7] –  در حديث ام عطيه –رضي الله عنها- آمده كه پيامبر -صلي الله عليه وسلم- فرمود: «ابدأن بميامنها ومواضع الوضوء منها، قالت: ومشطناها ثلاثة قرون». (البخاري).

«در ارتباط با غسل زينب دختر پيامبر -صلي الله عليه وسلم-) از سمت راست بدنش، و اعضاي وضو آغاز كنيد. ام عطيه می‌ گويد: موهايش را به سه قسمت تقسيم كرديم».

[8] –  رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرموده است: «اغسلنها ثلاثاً أو خمساً أو سبعاً أو أكثر من ذلك إن رأيتن ذلك». (البخاري ومسلم).

«او را سه بار، يا پنج بار، يا بيشتر بشوييد، اگر ديديد كه احتياجي به اين كار است».

[9] –  زيرا بر اجساد انس و ابن عمر –رضي الله عنهما- عطر مشك زدند.

[10] –  زيرا رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرموده است: «إذا أجمرتم الميت فأجمروه ثلاثاً». (أحمد وابن أبي شيبة).

«اگر كفن ميت را خوشبو كرديد، اين عمل را سه بار انجام دهيد، البته اين عمل براي ميتي كه در حال احرام بوده است انجام نمی‌ شود».

[11] –  همانگونه كه در حديث ام عطيه –رضي الله عنه- آمده بود، و در روايت ديگر آمده است: «فضفّرنا شعرها ثلاثة أثلاث: قرنيها وناصيتها وألقيانها خلفها». (البخاري ومسلم).

«گيسوهايش را (زينب دخت پيامبر -صلي الله عليه وسلم-) را به سه قسمت تقسيم كرديم دو گيسو در دو طرف (شاخها)، و يكي در وسط پيشاني، و همه را در پشت سر انداختيم».

[12] –  بخاري در حديثي از ام المؤمنين عايشه –رضي الله عنها- آورده است: «إنَّ رسول الله -صلى الله عليه وسلم- كُفِّن في ثلاثة أثواب يمانية بيض سحولية من كرسف ليس فيهن قميص ولا عمامة، أدرج فيها إدراجاً».

«رسول الله -صلي الله عليه وسلم- در سه پارچه سفيد يمني سحولي (نام روستايي) كه از جنس پنبه بود، كفن گرديد، و در ميان آنها پيراهن و عمامه وجود نداشت، و در ‌آن پارچه پيچيده شدند»‌.

[13] – زيرجامه، شلوار و آنچه بدن را بپوشاند. لنگ دور پاها را ازار گويند.

[14] –  ابن منذر –رحمه الله- می ‌گويد: «أكثر من نحفظ عنه من أهل العلم يرى أن تكفن المرأة في خمسة أثواب»‌. (البخاري ومسلم).

«بيشتر دانشمنداني كه از‌آنها علم آموخته و حفظ كرديم، معتقدند كه زنان در پنج پارچه كفن شوند»‌.

[15] –  همانگونه كه ابوبكر صديق -رضي الله عنه- وصيت كرد، زنش اسماء بنت عميس –رضي الله عنها- او را غسل دهد. (مالك).

أنس بن مالك -رضي الله عنه- هم وصيت كرد ابن سيرين –رحمه الله- او را غسل دهد.

[16] –  درحديثي از عايشه –رضي الله عنها- روايت شده است كه: «رجع إليَّ رسول الله -صلى الله عليه وسلم- من جنازة بالبقيع وأنا أجد صداعاً في رأسي وأقول: وا رأساه، فقال: بل أنا وا راساه، ما ضركِ لو متِ قبلي فغسلتكِ وكفنتكِ ثم صليتُ عليكِ ودفنتكِ؟!». (أحمد، الدارمي، ابن ماجه و ديگران).

«رسول الله -صلي الله عليه وسلم- و بعد از دفن جنازه‌ای در گورستان بقيع نزدم آمد، حال آنكه سرم به شدت درد می‌كرد، در نتيجه می‌گفتم: واي سرم! ايشان -صلي الله عليه وسلم- فرمود: بلكه من سردرد دارم، واي سرم!‌ (اين را بدان)، چه زياني به تو می ‌رسد اگر قبل از من بميري آنگاه غسلت خواهم داد، كفنت می ‌كنم، آنگاه بر تو نماز می‌ خوانم، و دفنت می‌ كنم؟!

[17] –  طلحه بن عبدالله بن عوف روايت می‌كند كه: «صليت خلف ابن عباس –رضي الله عنهما- على جنازة فقرأ بفاتحة الكتاب وسورة وجهر حتى أسمعنا، فلمّا فرغ أخذت بيده فسألته فقال: إنَّما جهرت لتعلموا أنَّها سنة وحق». (البخاري، أبوداود والنسايي).

«پشت سر عبدالله بن عباس –رضي الله عنهما- بر جنازه‌ای نماز خواندم، او سوره فاتحه را با سوره‌ای ديگر با صداي بلند خواند، تا آنها را به ما بشنواند، بعد از اتمام نماز، دستش را گرفتم و پرسيدم، گفت: عمداً با صداي بلند خواندم كه بدانيد خواندن فاتحه و سوره سنت و حق می ‌باشد».

[18] – ابن قدامه –رحمه الله- می ‌گويد: «أجمع أهل العلم على أنَّ المصلي على الجنائز يرفع يديه في أول تكبيرة يكبرها، وكان ابن عمر رضي الله عنهما يرفع يديه في كل تكبيرة»‌. (البيهقي، ابن أبي شيبه، المغني لابن قدامه 3/417 و ديگران).

«اجماع علما بر اين است كه نمازگزار بر جنازه به هنگام تكبير اول رفع يدين كند (دستهايش را بلند كند)، ابن عمر –رضي الله عنهما- با هر تكبير دستهايش را بلند می ‌كرد. (رفع يدين می‌كرد).

در مذهب شافعي و احمد بن حنبل، با هر تكبير دستها بلند می‌ شود، اما در مذهب حنفي و مالكي دستها را بلند نمی ‌كنند، يعني تنها در همان تكبير اول دستها را بلند می ‌كنند.

[19] –  زيرا رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرموده است: «والسقط ـ وفي رواية: والطفل ـ يصلّى عليه ويدعى لوالديه بالمغفرة والرحمة». (الترمذي).

«براي جنين سقط شده، و در روايتي ديگر: كودك، نماز خوانده می ‌شود، و براي پدر و مادرش دعاي مغفرت و رحمت می ‌شود».

[20] – عن أبي غالب الجناط قال: «شهدت أنس بن مالك صلى على جنازة رجل عند رأسه ـ وفي رواية: رأس السرير ـ فلما رفع أتي بجنازة امرأة من قريش ـ أو من الأنصار ـ فقيل له: يا أبا حمزة هذه جنازة ابنة فلان فصل عليها، فصلى عليها فقام وسطها ـ وفي رواية ـ: عند عجيزتها وعليها نعش أخضر وفينا العلاء بن زياد العدوي فلما رأى اختلاف قيامه على الرجل والمرأة قال: يا أبا حمزة هكذا كان رسول الله -صلى الله عليه وسلم- يقوم حيث قمت؟ ومن المرأة حيث قمت؟ قال: نعم، قال: فالتفت إلينا العلاء فقال: احفظوا». (أحمد، أبوداود، الترمذي، ابن ماجه و ديگران).

«از ابي غالب الجناط روايت است كه گفت: شاهد بودم كه انس بن مالك -رضي الله عنه- در برابر سر جنازه‌ای نماز خواند، ـ در روايت ديگري آمده است ـ در مقابل سر تابوت ايستاد، و زماني كه جنازه را بردند، جنازه زني قريشي يا انصاري آورده شد: در اين هنگام به انس گفته شد: اي ابوحمزه! اين جنازه دختر فلاني است، بر او نيز نماز بخوان، در نتيجه او در وسط جنازه ايستاد، و بر او نماز خواند. در روايت ديگري آمده است كه: در انتهاي تابوت ايستاد، در حالي كه بر آن جنازه كفني سبز رنگ بود، و در ميان ما علاء بن زياد عدوي (يكي از ثقات و معتمدين تابعين) نيز وجود داشت. و هنگامي كه او شاهد اين اختلاف در قيام ميان زن و مرد بود پرسيد: اي ابوحمزه ! آيا رسول الله -صلي الله عليه وسلم- همينگونه كه تو ايستادي و نماز خواندي بر جنازه نماز می‌خواند؟ و شبيه آنچه كه بر زن نماز خواندي نماز می‌خواند؟! انس گفت: بله، در اين هنگام علاء بن زياد رو به ما كرد و گفت: اين روش را در خواندن نماز جنازه حفظ كنيد».

در حديثي ديگر از سمره بن جندب -رضي الله عنه- آمده است كه: «صليت خلف النبي -صلى الله عليه وسلم- وصلى على أم كعب ماتت وهي نفساء، فقام رسول الله -صلى الله عليه وسلم- للصلاة عليها وسطها»‌. (البخاري ومسلم).

«در پشت سر پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بر ام كعب كه در حالت نفاس مرده بود نماز خوانديم، بدينصورت كه ايشان -صلي الله عليه وسلم- در وسط جنازه براي نماز ايستادند».

[21] – از صحابه‌ای انصاري روايت است كه: «خرجنا مع رسول الله -صلى الله عليه وسلم- في جنازة رجل من الأنصار وأنا غلام مع أبي، فجلس رسول الله -صلي الله عليه وسلم- على حفيرة القبر فجعل يوصي ـ وفي رواية: يومئ إلى ـ الحافر ويقول: أوسع من قبل الرأس، وأوسع من قبل الرجلين لرُبَّ عِذق له في الجنة»‌. (أحمد، أبوداوود، البيهقي و ديگران).

«به همراه رسول الله -صلي الله عليه وسلم- براي تشييع جنازه مردي انصاري خارج شديم، من در آن زمان پسربچه‌ای در كنار پدرم بودم. سپس رسول الله -صلي الله عليه وسلم- در كنار گودال قبر نشست و به گوركَن سفارش می‌كرد، ـ و در روايت ديگري آمده است كه: به او اشاره می‌كرد و می‌گفت: از جانب سر، و از جانب پاها، قبر را گشاده‌تر كن، چه بسا از شاخه‌های خرماي بهشت نصيب او گردد».

[22] –

[23] –  قبر بصورت لَحد، يا شكاف مستقيم هر دو جايز است، ولي لحد مجموعاً از شكاف بهتر است. انس بن مالك -رضي الله عنه- روايت می ‌كند كه: «لما توفي النبي -صلى الله عليه وسلم- بالمدينة، رجلٌ يلحد وآخر يُضَرِّحُ، فقالوا: نستخير ربنا ونبعث إليهما، فأيهما سبق تركناه، فأرسل إليهما، فسبق صاحب اللحد، فلحدوا للنبي -صلى الله عليه وسلم-». (أحمد، ابن ماجه، الطحاوي و ديگران).

«هنگامي كه پيامبر -صلي الله عليه وسلم- وفات نمود، در شهر مدينه دو گوركَن وجود داشت، يكي لحد می‌زد، و ديگري قبر را معمولي می‌كَند. اصحاب گفتند: از پروردگارمان طلب خير كرده(استخاره می ‌كنيم) و به نزد آنها می ‌فرستيم، هر كس كه بر ديگري سبقت گرفت، قبر را به او واگذار می‌ كنيم. در نتيجه آن لحد كَن سريعتر آمد و براي پيامبر -صلي الله عليه وسلم- لحدي كَند».

عامر بن سعد بن ابي وقاص از پدرش روايت می‌كند كه: «ألحدوا لي لحداً وانصبوا عليَّ اللبن نصباً كما صنع برسول الله -صلى الله عليه وسلم-». (مسلم، النسائي، ابن ماجه و ديگران).

«پدرم گفت: برايم لحدي بكَنيد، و آن را با خشت محكم كرده و ببنديد، همانگونه كه براي رسول الله -صلي الله عليه وسلم- كردند».

[24] –  هر چيز پهني كه بتواند لحَد را ببندد، حال تفاوتي ندارد كه از جنس سنگ، چوب، فلز، تخته كشتي يا استخوان باشد.

[25] – زيرا در حديث آمده است كه: «بسم الله وعلى ملة رسول الله ـ و در روايت ديگر: وعلى سنة رسول الله». (أحمد، أبوداود، الترمذي، ابن ماجه، ابن حيان، الحاكم والبيهقي).

«به نام خدا و بر امت رسول خدا، يا بر سنت و روش رسول خدا»‌.

در اين هنگام هر كس خودش دعا می‌كند، نه بصورت دسته جمعي، زيرا دعاي دسته جمعي نوعي بدعت به شمار می ‌رود.

[26] – زيرا در حديث آمده است: «نهى رسول الله -صلى الله عليه وسلم- أن يزاد على القبر على حفرته»‌. (البيهقي در سنن الكبرى).

«رسول الله -صلي الله عليه وسلم- از اينكه بيشتر از خاك كَنده شده به قبر اضافه شود، نهي كرده است. (يعني همان اندازه كه خاك كَنده شده، به داخل قبر برگردانده شود».

در حديث ديگري آمده است كه: «قال رسول الله -صلى الله عليه وسلم- لعليّ -رضي الله عنه-: لا تدع تمثالاً إلاَّ طمسته ولا قبراً مشرفاً إلاَّ سويته». (مسلم و ديگران).

«رسول الله -صلي الله عليه وسلم- به علي بن ابي‌طالب -رضي الله عنه- دستور داد كه: هيچ مجسمه‌ای را تا زمانيكه نابود نكرده‌ای رها نكن، و هيچ قبر بلندي را تا زماني كه صاف نگردانيده‌ای رها نكن».

[27] – در حديثي از رسول الله -صلي الله عليه وسلم- روايت شده است كه: «أنَّ رسول الله -صلى الله عليه وسلم- رش على قبر ابنه إبراهيم الماء، ووضع عليه حصباء، والحصباء لا تثبت إلاَّ على قبر مسطح». (مجمع الزوائد، البيهقي در سنن الكبري، الطبراني در الأوسط والشافعي در المسند و در كتاب الأم، ابن الجوزي در كتاب التحقيق وأحاديث الخلاف، والزبير بن بكار الزبيري در كتاب المنتخب من كتاب أزواج النبي -صلى الله عليه وسلم-).

«رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- بر روي قبر پسرش ابراهيم آب پاشيد، و مقداري سنگريزه بر روي آن ريخت. (اين مشخص است كه) سنگريزه‌ها بجز بر روي قبري مسطح (با شيب كم) پايدار نخواهد بود، و دوام نمی ‌آورد».

[28] –  امام بخاري و امام مسلم ـ رحمهما الله ـ آورده‌اند كه: مردي درگذشت (و او را دفن كردند) رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود: «فدلوني على قبره، فأتى قبره فصلى عليه».

«قبر او را به من نشان دهيد، سپس به نزد قبر رفت و بر آن مرد نماز خواند»‌.

[29] – نياحت: نوحه خواني، گريه و زاري و شيون به روش جاهليت.

[30] – اين حديث را امام احمد ـ رحمه الله ـ با سند حسن روايت كرده است.

[31] – مجموعه كشورهاي سوريه، اردن، لبنان و فلسطين امروزي را شام می‌ گفتند.

[32] – عزاداري براي غير همسر تنها سه روز است زيرا در حديث آمده است كه: «نهى رسول الله -صلى الله عليه وسلم- أن تُحد على أحد كائناً من كان فوق ثلاثة أيام إلاَّ على الزوج أربعة أشهر وعشراً». (البخاري ومسلم).

«رسول الله -صلي الله عليه وسلم- نهي فرمودند كه بيش از سه روز سوگواري شود، حال هر كس می‌خواهد باشد، مگر بر شوهر، كه زن بايد چهار ماه و ده روز سوگواري كند».

در روايتي ديگر رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرموده است: «لا يحل لامرأة تؤمن بالله واليوم الآخر أن تُحد على ميت فوق ثلاث إلاَّ على زوج فإنَّها تحد عليه أربعة أشهر وعشراً». (البخاري ومسلم).

«بر هيچ زني كه به خدا و روز آخرت ايمان دارد، حلال نيست (حرام است) كه بيش از سه روز سوگواري كند، مگر براي شوهرش، كه در اين حالت چهار ماه و ده روز سوگواري می ‌كند. (هر چند آن مرده پدر، يا مادر، يا برادر، يا فرزند، يا هر كس ديگر از نزديكان باشد)».

[33] –  سوگواري براي شوهر در اسلام واجب قرار داده شده است، بدينصورت زني كه شوهرش می‌ميرد، برايش چهار ماه و ده روز سوگواري می‌كند، اين عمل ويژه و خاص زنان است، و شامل مردان نمی‌شود، زيرا خداوند متعال در‌آيه 234 سوره بقره می‌فرمايد: ﴿وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجاً يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْراً﴾.

«و كساني كه از شما مردان می‌ميرند، و همسراني را باقي می‌گذارند، بايد آنان (همسرانشان) چهار ماه و ده روز صبر كنند. (عده‌شان را بگذرانند…)».

اما چنانچه زني حامله باشد، بايد تا هنگام تولد فرزندش سوگواري كند، حال تفاوت ندارد مدت آن چند روز باشد، از يك روز تا چندين ماه می‌تواند باشد، و به مجرد زايمان سوگواريش تمام می‌شود، زيرا خداوند متعال در آيه 4 سوره طلاق می ‌فرمايد: ﴿وَأُوْلَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ﴾.

«و زنان باردار (حامله) مدت و زمان عده‌شان تا وقتي است كه بارهايشان را زمين مي‌ گذارند. (زايمان می‌كنند)».

در حديث سبعيه الاسلميه آمده است: «أنَّها نفست بعد موت زوجها بليال فجاءت النبي -صلى الله عليه وسلم- فاستأذنته أن تنكح، فإذن لها فنحكت، وفي لفظ: أنَّها وضعت بعد وفاة زوجها بأربعين ليلة». (البخاري ومسلم).

«سبعيه چند شب بعد از مرگ شوهرش نفاس گرديد (فرزندش بدنيا آمد)، پس نزد پيامبر -صلي الله عليه وسلم- آمد و از ايشان اجازه خواست تا ازدواج كند، ايشان -صلي الله عليه وسلم- نيز به او اجازه داده و او هم ازدواج كرد. در لفظي ديگر آمده است چهل شب بعد از وفات شوهرش زايمان كرد».

سوگواري براي زنان از هنگام مرگ شوهر آغاز می‌ گردد. و چنانچه از وفات شوهرش خبري نداشت، از لحظه آگاهي زمان سوگواريش شروع می‌ شود. مدت سوگواري هم چهار ماه و ده روز از لحظه مرگ شوهر می‌باشد. به عنوان مثال اگر زني شوهرش بميرد، اما بعد از يكماه از وفات او آگاه می‌شود، سوگواريش از لحظه خبر شروع می ‌شود، و بعد از سه ماه و ده روز پايان می ‌يابد.

آنچه كه بر زن سوگوار واجب است:

1 ـ پرهيز كردن از عطرها و مواد خوشبو كننده، زيرا در بخاري و مسلم آمده است كه: «ولا تمس طيباً» يعني: «از هر آنچه خوشبو كننده است، استفاده نكند».

زيرا بوي خوش و عطرها محرك شهوت بوده و انسان را به هيجان می‌آورد، بنابراين وقتي می‌تواند از اين مواد و عطريات استفاده كند كه از حيض پاك گردد.

در حديث بخاري و مسلم آمده است كه: «ولا تمس طيباً إلاَّ إذا طهرت نبذة من قسط أو أظفار».

«از خوشبو كننده ها استفاده نكند، مگر زماني كه پاك گرديد از قطعه‌ای قسط و اظفار استفاده نمايد (براي برطرف ساختن بوي ناخوشايندي كه از حيض متساعد می ‌شود».

قسط: چوبي هندي است كه به عنوان داروي گياهي محسوب می‌ شود كه در بخور هم استفاده شده و سوزانده هم می ‌شود.

اظفار: نوعي بخور و خوشبو كننده است.

2 ـ پرهيز كردن از آرايش و زيورآلات و زيبايى ‌ها.

بر او هر نوع سرخاب، سرمه و لوازم آرايشي حرام می ‌باشد، زيرا در حديث آمده است كه: «المتوفى عنها زوجها لا تلبس المعصفر من الثياب ولا الممشقة ولا الحلي ولا تختضب ولا تكتحل». (النسائي، أبوداود وأحمد).

«آن زني كه شوهرش وفات يافته است، لباس (گل كاجيره) به رنگ زرد، و قرمز، و حُلي (آراسته به زيورات طلا، نقره و سنگهاي قيمتي و جلوه دار) نپوشد، و خضاب و حنا نكرده، و به چشمش سرمه نمی ‌زند».

همچنين بايد از لباسهاي جذاب با نقشه‌های فريبنده پرهيز كند، و از هر آنچيزي كه جلب توجه كننده بوده و سبب نگاه كردن مردان به او می‌ شود، دوري كند.

3 ـ مطابق با حديث از استفاده زيور آلات، طلا و نقره، سنگهاي قيمتي، الماس و مرواريد منع و نهي شده است.

4 ـ بايد در همان خانه كه با شوهرش زندگي می‌كرده به سوگواري بنشيند، و از آن به جز به ضرورت خارج نگردد مانند: خريد از بازار، رفتن به بيمارستان و مدرسه و دانشگاه و … البته به شرط آنكه حجاب كاملش را رعايت كند.

رسول الله -صلي الله عليه وسلم- می‌فرمايد: «أمكثي في بيتكِ الذي أتاك فيه نعي زوجكِ حتى يبلغ الكتاب أجله». (مالك، أبوداود، الترمذي، النسايي، أحمد و ديگران).

«در همان خانه‌ای كه خبر مرگ شوهرت به تو رسيده است بمان، تا آنكه مدت سوگواريت پايان يابد».

[34] – زيارت قبور براي زنان نه تنها جايز نيست، بلكه حرام می ‌باشد، زيرا رسول الله -صلي الله عليه وسلم- از آن نهي فرموده ‌اند.

همچنين از ايشان وارد شده است كه: «لعن رسول الله -صلى الله عليه وسلم- زائرات القبور والمتخذين عليها المساجد والسرج». (أحمد، أبوداود، النسائي، الطيالسي، ابن حبان و ديگران).

«رسول الله -صلي الله عليه وسلم- زناني را كه به زيارت قبرها می‌روند، و آناني كه بر روي قبرها، مسجدها ساخته (آنها را به عنوان مسجد برمی‌گزينند) و چراغاني‌شان مي‌كنند را لعنت (نفرين) كرده است.

باز در حديث ديگري آمده است: «لعن رسول الله -صلى الله عليه وسلم- زُوارات القبور». (أحمد، الترمذي وابن ماجه).

«رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- زناني را كه به زيارت قبور می ‌روند را لعنت و نفرين كرده است»‌.

در حديثي ديگر از عبدالله بن عمر –رضي الله عنهما- روايت شده است كه گفت: «قبرنا مع رسول الله -صلى الله عليه وسلم- يوماً فلما فرغنا انصرف رسول الله -صلى الله عليه وسلم- وانصرفنا معه فلما حاذينا به وتوسط الطريق إذا نحن بامرأة مقبلة، فلما دنت إذا هي فاطمة، فقال لها رسول الله -صلى الله عليه وسلم-: ما أخرجك يا فاطمة من بيتك؟ قالت: يا رسول الله رَحَّمْتُ على أهل هذا الميت ميتهم، فقال لها رسول الله -صلى الله عليه وسلم- فلعلكِ بلغتِ الكُدى ـ يعني المقابر ـ قالت: معاذ الله، وقد سمعتك تذكر فيها ما تذكر، قال: لو بلغتِ معهم الكُدى ما رأيت الجنة حتى يراها جد أبيكِ». فسالت ربيعه عن الكدي: فقال: القبور. (أحمد، أبوداود، النسايي، ابن حبان و ديگران).

«روزي با رسول الله -صلي الله عليه وسلم- جنازه‌ای را به قبر سپرديم، هنگامي كارمان تمام شد، رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- بازگشت، ما نيز بدنبال ايشان برگشتيم، تا آنكه در موازات ايشان قرار گرفتيم، و در وسط راه بوديم كه با زني كه به سمت ما می‌آمد برخورد كرديم، زماني كه نزديك شد متوجه شديم فاطمه –رضي الله عنها- (دختر پيامبر -صلي الله عليه وسلم-) است. پس رسول الله -صلي الله عليه وسلم- به او گفت: چه چيزي تو را از خانه ‌ات بيرون آورده است؟! گفت: اي رسول خدا! به خاطر اين مرده به تسلي خاطر و تعزيه خانواده‌اش رفته بودم. رسول الله -صلي الله عليه وسلم- به او گفت: نكند كه به قبرستان رسيده باشي؟! فاطمه –رضي الله عنها- گفت: پناه بر خدا، من از شما شنيده‌ام آنچه را كه در ارتباط با آن و نهي از آن ياد آوري كرده‌ ايد. ايشان -صلي الله عليه وسلم- فرمود: اگر با اين جماعت به قبرستان می ‌رسيدي، بهشت را نمی ‌ديدي، مگر آنكه پدربزرگ پدرت (عبدالمطلب) آن را ببيند (زيرا عبدالمطلب در جاهليت و كفر از دنيا رفته است).

[35] –  از علي ابن ابى‌طالب -رضي الله عنه- روايت شده است كه: «خرج رسول الله -صلى الله عليه وسلم- فإذا نسوة جلوس، فقال: ما يجلسكن؟ قلن: ننتظر الجنازة، قال: هل تَغْسِلنَ؟ قلن: لا، قال: هل تُدلينَ فيمن يُدلي؟ قلن: لا، قال: فارجعن مأزورات غير مأجورات». (ابن ماجه والبيهقي).

«رسول الله -صلي الله عليه وسلم- بيرون رفتند، و با زناني مواجه شدند كه نشسته بودند، ايشان -صلي الله عليه وسلم- پرسيدند: چه چيزي سبب نشستن شما شده است؟! پاسخ دادند: منتظر جنازه هستيم، ايشان -صلي الله عليه وسلم- باز پرسيدند: آيا شما جنازه را غسل می‌ دهيد؟! پاسخ دادند: نه، مجدداً ايشان -صلي الله عليه وسلم- پرسيد: آيا شما ياري می‌ رسانيد كسي كه اينكار را انجام می ‌دهد؟! پاسخ دادند، نه در نتيجه ايشان -صلي الله عليه وسلم- فرمود: بازگرديد، زيرا شما بدون آنكه پاداشي ببريد گناهكار هم می ‌شويد».

از مجموع احاديث ذكر شده روشن می‌ گردد كه زيارت زنان از قبرستان جايز نبوده و صحيح نيست، بلكه سبب گناه آنان هم می ‌شود. زيرا نه تنها در تشييع جنازه و زيارت قبور زنان مصلحتي نيست. بلكه عامل فساد و گناه هم می ‌گردد.

إسحاق بن عبدالله دبيري العوضي

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: